تبليغاتX
فریاد العطش - شعر آیینی
شب شعر خدا - علی اکبر لطیفیان - اشعار جمعه ها (قسمت شصت و هفتم)

((يا ايها العزيز مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل وتصدق علينا ان اللة يجزي المتصدقين))
زلفت اگر نبود، نسیم سحر نبود
گمراه می شدیم نگاهت اگر نبود
مهر شما به داد تمنای ما رسید
ورنه پل صراط، چنین بی خطر نبود
تعداد بی نظیریِ تان روی این زمین
از چهارده نفر به خدا بیشتر نبود
پیراهن، اشتیاق نسیمانه ای نداشت
تا چشم های حضرت یعقوب تر نبود
بی تو چه گویمت که در این خاک سرزمین
صدها درخت بود ولیکن، ثمر نبود
ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای؟
ای مرد با وقار چرا دیر کرده ای؟
این جشن ها برای تو تشکیل می شود
این اشک ها برای تو تنزیل می شود
رفتی، برای آمدنت گریه می کنم
چشمانمان به آینه تبدیل می شود
بوی خزان گرفته ی پاییز می دهد
سالی که بی نگاه تو تحویل می شود
ایمان ما که اکثراً از ریشه ناقص است
با خطبه های توست که تکمیل می شود
تقویم را ورق بزن و انتخاب کن
این جمعه ها برای تو تعطیل می شود
ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای؟
ای مرد با وقار چرا دیر کرده ای؟
ای آخرین توسل خورشید بام ها
ای نام تو ادامه ی نام امام ها
می خواستم بخوانمت اما نمی شود
لکنت گرفته اند زبان کلام ها
ما آن سلام اول ادعیه ی توییم
چشم انتظار صبحِ جواب سلام ها
آقا! چگونه دست توسل نیاوریم
وقتی گدا به چشم تو دارد مقام ها
از جا نماز رو به خدا و بهشتی ات
عطری بیاورید برای مشام ها
ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای؟
ای مرد با وقار چرا دیر کرده ای؟
آقا بیا که میوه ی ما کال می شود
جبریل مان بدون پر و بال می شود
در آسمان و در شب شعر خدا هنوز
قافیه های چشم تو دنبال می شود
یعنی تو آمدی و همه گرم دیدن اند
وقتی کنار پنجره جنجال می شود
روز ظهور نوبت پرواز می رسد
روز ظهور بال همه بال می شود
بیش از تمام بال و پر یا کریم ها
دست کبودِ فاطمه خوشحال می شود
ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای؟
ای مرد با وقار چرا دیر کرده ای؟
علی اکبر لطیفیان


 

نوشته شده در 90/11/20 در موضوع جمعه نوشتها - لينک ثابت


نامنظّم - رضا جعفری - شعر ایّام محسنیّه - شعر شهادت حضرت محسن بن علی (ع)

به نام خدا

با پا زدند بر در و در را صدا زدند
بی اطّلاع آمده و بی هوا زدند
دیدند چون حریف نبردش نمی شوند
دستش طناب بسته به او پشت پا زدند
یک عده جاهل متجاهر به فسق هم
لب تشنه آمدند ولی آب را زدند
یک دسته مس که رنگ طلا هم ندیده اند
تهمت به بی کفایتی کیمیا زدند
با جمع نامنظّمشان سنگ ریزه ها
سیلی به روی مادر آیینه ها زدند
شیطان پرست های به ظاهر خدا پرست
حتّی تو را برای رضای خدا زدند
تحریف کرده اند تو را تازیانه ها
از بس که حرفهای تو را نا به جا زدند
حالا که می شود اگر آن سال ها نشد
پرسیدن همین که شما را چرا زدند؟
رضا جعفری


کلمات کلیدی: شعر ایّام محسنیّه - شعر شهادت حضرت محسن بن علی - ع - شعر شهادت حضرت فاطمه الزهرا - س - غزل - رضا جعفری شعر ایام فاطمیه


 

نوشته شده در 90/11/03 در موضوع اشعار مناسبتی - لينک ثابت


بافتن - علی اکبر لطیفیان - اشعار جمعه ها (قسمت شصت و ششم)

((يا ايها العزيز مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل وتصدق علينا ان اللة يجزي المتصدقين))
مزرعه ی عاشقان به بار می آید
گریه ی ما یک زمان به کار می آید
این دل پاییزیَم علامت خوبی است
بعد خزان نوبت بهار می آید
پای برهنه کنار جاده نشستم
منتظرم ، یعنی آن سوار می آید؟
اهل کرم بر فقیر سخت نگیرند
مطمئنم با دلم کنار می آید
حرف بزرگان ما دو تا شدنی نیست
او که بگوید ، سر قرار می آید
بافتن شعر ما به خاطر یار است
خب چه بگوییم جای (( یار می آید )) ؟
علی اکبر لطیفیان


کلمات کلیدی: جمعه نوشتها - غزل - امام زمان - ع - شعر امام زمان - عج - غزل انتظار - شعر انتظار - علی اکبر لطیفیان


 

نوشته شده در 90/10/30 در موضوع جمعه نوشتها - لينک ثابت


انصاف - علی اکبر لطیفیان - آخرین شعر ویژه نامه محرم 1433 - شعر امام حسین (ع) - شورش محتشم 110

بسم الله الرّحمن الرّحیم

در طریقت زحمت بسیارها باید کشید
تا تقرّب منّت جام بلا باید کشید
یار ما بد نیست از ما یک ملاقاتی کند
گه کریمان را به بالین گدا باید کشید
در مسیر دلبر ما چشم پاکی واجب است
گر نظر خورد انتقامش را ز ما باید کشید
نیست توجیه قبولی دیدگان خشک را
از میان چاه ، گاهی آب را باید کشید
وقت روضه زودتر از هر چه باید گریه کرد
سفره چون آماده شد ، فورا غذا باید کشید
الدّوا عند الحسین و الشّفا عند الحسین
بهر درمان یافتن دست از دوا باید کشید
رفته رفته وقت ما دارد به پایان می رسد
تاکه عمري هست ناز یار را باید کشید
عاشقان بی کفن ها با کفن بیگانه اند
بعد مردن روی ما یک بوریا باید کشید
رو به قبله کردن ما بین قبر انصاف نیست
صورت ما را به سمت کربلا باید کشید
علی اکبر لطیفیان


ادامه ي مطلب

 

نوشته شده در 90/10/26 در موضوع اشعار مناسبتی - لينک ثابت


آئینه کارى - علی اکبر لطیفیان - شعر شهادت امام رضا علیه السلام - شورش محتشم 109

بسم الله...

نام تو را بردم زمستانم بهارى شد
در خشکسالى دلم صد چشمه جارى شد
بعد از زمانى که گدایى تو را کردم
دار و ندار من عجب دار و ندارى شد
گفتند جاى توست ، دل را شستشو کردم
پس مى‏شود از خادمان افتخارى شد
مى‏خواستند از هر طرف تو جلوه‏گر باشى
این گونه شد ، دور حرم آئینه کارى شد
گاهى اسیرى لذّت آهو شدن دارد
بیچاره آن که از نگاه تو فرارى شد
گَرد ضریحت با من و گَرد دلم با تو
بى تو دوباره این دلم گرد و غبارى شد
من سائل بى چیزِ اطرافِ حرم هستم
من سالهاى سال، دنبال کرم هستم
انگور سرخى سبز کرده دست و پایت را
تغییر داده حالت حال و هوایت را
اى خاکِ عالم بر سرم حالا که مى‏آیى
از چه کشیدى بر سر و رویت عبایت را؟
تو سعى خود را مى‏کنى و باز مى‏افتى
این زهر خیلى ناتوان کرده است پایت را
وقت زمین خوردن صدا در کوچه مى‏پیچد
آرى شنیدند آسمانى‏ها صدایت را
وقتى لبت خشکید و چشمت ناتوان‏تر شد
در حجره‏ى در بسته دیدى کربلایت را
در حجره‏اى افتاده‏اى و تشنگى دارى
تو کربلاى دیگر در حال تکرارى
قسمت نشد خواهر کنار پیکرت باشد
بد شد، نشد امروز بالاى سرت باشد
بد جور دارى روى خاک از درد مى‏پیچى
اى واى اگر امروز روز آخَرت باشد
حیف از سر تو نیست روى خاک افتاده؟!
باید سرت الآن به دست خواهرت باشد
حالا غریبى را ببین دنبال تابوتت
دختر ندارى لااقل دربدرت باشد
وقتى شروع روضه‏هاى ما بیان توست
خوب است پایانش بیان دیگرت باشد
یابن شبیب! آیا شهید بى کفن دیدى؟
در لابلاى نیزه، پاره‏پاره تن دیدى؟
علی اکبر لطیفیان


کلمات کلیدی: شعر امام رضا علیه السلام - شعر شهادت امام رضا علیه السلام - علی اکبر لطیفیان - ترکیب بند - امام رضا - ع - اشعار مناسبتی - اشعار محرم و صفر - شورش محتشم - ویژه محرم و صفر1433


 

نوشته شده در 90/10/26 در موضوع اشعار مناسبتی - لينک ثابت


جشن شوم - وحید قاسمی - شعر شهادت امام رضا علیه السلام - شورش محتشم 108

به نام خدا

انگور می خرند پذیرایی ات کنند
مهمان جشن شوم یهودایی ات کنند
شکر خدا که بر بدنت دشنه ای نخورد
قسمت نبود حضرت یحیایی ات کنند
این اشک شوق ماست که شکر خدا نشد
نیزه سوار زخمی صحرایی ات کنند
گل ریختند روی تنت ای غریب طوس
تا در نگاه شهر تماشایی ات کنند
بخشیده اند مهریه شان را زنان شهر
تا گریه بر غریبی و تنهایی ات کنند
وحید قاسمی


کلمات کلیدی: شعر امام رضا علیه السلام - شعر شهادت امام رضا علیه السلام - وحید قاسمی - غزل - امام رضا - ع - اشعار مناسبتی - اشعار محرم و صفر - شورش محتشم - ویژه محرم و صفر1433


 

نوشته شده در 90/10/26 در موضوع اشعار مناسبتی - لينک ثابت


شرار از جگر - غلامرضا سازگار - شعر شهادت امام رضا علیه السلام - شورش محتشم 107

بسم الله الرّحمن الرّحیم

کوثر اشک من از ساغر و پیمانه ی توست
دل آتش‌زده‌ام، شمع عزاخانه ی تـوست
جگر سوخته، خاکستر پروانه ی تـوست
شعله‌های دلم از آه غریبـانه ی تـوست
ای تـراب قـدم زائـر کویت گِل من
وی خراسان تو تا صبح قیامت دل من

درد جان را تو طبیبی تو طبیبی تو طبیب
بزم دل را تو حبیبی تو حبیبی تو حبیب
بی تولّای تو دل را نه قرار و نه شکیب
تو غریب الغربایی و همه خلق، غریب
نه خراسان که سماوات و زمین حائر توست
دور و نزدیک ندارد، دل ما زائر توست

ای قبول غم تـو گریه ی ناقابل ما
آتش عشق تو در روز جزا حاصل ما
مایه از خاک خراسان تو دارد گِل ما
ما نبودیم که می‌سوخت به یادت دل ما
سال‌ها آتش غم شمع صفت آبت کـرد
زهر در سینه شراری شد و بی تابت کرد 
تو به خلقت پدری و تو به زهرا پسری
مثـل جدّ و پدرت از همه مظلوم‌تری
تـو جگـر پاره ی پیغمبر و پاره جگری
بلکه بی‌تاب‌تر از بسمل بی‌بال و پری
میزبان تو شد ای جان جهان قاتل تو
کس ندانست ندانست چه شد با دل تو

تـو کـه سـر تـا بـه قدم آینه توحیدی
به چه تقصیر چو بسمل به زمین غلطیدی؟
مرگ را دور سرت لحظه به لحظه دیدی
همچنـان مار گزیده به خودت پیچیدی
که گمان داشت که با آن غم پیوسته ی تو
قتلگاه تو شود حجره ی در بسته ی تو؟

«بابی انت و امّی» که چه آمد به سرت
داغ معصومه ی مظلومه به جان زد شررت
تو زدی بال و پر و کـرد تماشا پسرت
بس که بر شمس رُخت ریخت ستاره قمرت
شـرر آه بـر آمـد ز نهـادت مــولا
صورتت شسته شد از اشک جوادت مولا

طایر روح غریبانه پرید از بدنت
قاتلت اشک فشان بود به تشییع تنت
خبر از غربت تن داشت فقط پیرهنت
کرد با خون جگر دست جوادت کفنت
چوب تابوت تو بر شانه ی جان همه بود
جای معصومه
ی تو اشک فشان فاطمه بود
بانوان چشم ز مهریّه ی خود پوشیدند
دور تابوت تو پـروانه صفت گردیدند
اشک‌ها بود که بـر غربت تو باریدند
لاله از خون جگر بر سر راهت چیدند
مردها مثل زنان شیونشان برپا بود
دور تابوت تو ذکر همه یا زهرا بود

ای خدا سوختم از گریه، دل از کف دادم
کاش می‌سوخت فلک از شرر فریادم
کاش می‌داد غم شام بلا بـر بادم
یاد خاکستر و سنگ لب بام افتـادم
پای تابوت رضا چنگ و نی و دف نزدند
همه سیلی زده بر صورت خود، کف نزدند
دور تابوت تو بر چهره اگر چنگ زدند
لیک پای سر جدّ تو همه چنگ زدند
دور تابوت تو ناله ز دل تنگ زدند
دور زینب همه از چار طرف سنگ زدند
تا شرار از جگر و ناله ز دل برخیزد
اشک «میثم» به تو و جدّ غریبت ریزد

 غلامرضا سازگار


کلمات کلیدی: شعر امام رضا علیه السلام - شعر شهادت امام رضا علیه السلام - غلامرضا سازگار - مربع ترکیب - امام رضا - ع - اشعار مناسبتی - اشعار محرم و صفر - شورش محتشم - ویژه محرم و صفر1433


 

نوشته شده در 90/10/26 در موضوع اشعار مناسبتی - لينک ثابت


تاثیر زهر - سیّد محمّد بابامیری - شعر شهادت امام رضا علیه السلام - شورش محتشم 106

به نام خدا

در خاک می پیچد تنش را مرد غربت
دارد در این حالت تماشا مرد غربت
باید تماشا کرد و خون از چشم بارید
دریا به دریا هم نوا با مرد غربت
هرم نفس هایش پر از تاثیر زهر است
در آتش افتاده ست گویا مرد غربت
او آب را پس می زند ای وای ، ای وای
در فکر عاشوراست آیا مرد غربت ؟
یک شهر عاشق دارد و سرگشته امّا
تنها تر از تنهاست اینجا مرد غربت
***
دردانه ای بوی مدینه با خود آورد
خوبست دیگر نیست تنها مرد غربت
یک کهکشان راه است تا فهمیدن او
هفت آسمان شد فاصله تا مرد غربت
سیّد محمّد بابامیری


کلمات کلیدی: شعر امام رضا علیه السلام - شعر شهادت امام رضا علیه السلام - سیّد محمّد بابامیری - غزل - امام رضا - ع - اشعار مناسبتی - اشعار محرم و صفر - شورش محتشم - ویژه محرم و صفر1433


 

نوشته شده در 90/10/26 در موضوع اشعار مناسبتی - لينک ثابت


سحر - شعر امام رضا علیه السلام - شورش محتشم 105

بسم الله...

تا ملائک همه پر را حرکت می دادند
دور تو ، قرص قمر را حرکت می دادند
به طواف تو زمین بار دگر می چرخد
چون که خدام تو در را، حرکت می دادند
پرچم و گنبد و گلدسته برای زوّار
به خوش آمد ، همه سر را حرکت می دادند
صبح خدّام تو بودند که با جاروشان
از کف صحن، سحر را حرکت می دادند
مقصد اصلی ِشان پنجره فولاد تو بود
کودکانی که پدر را حرکت می دادند
نوبت عصر شفایت به سرِ شانه ی صحن
دستها، چند نفر را حرکت میدادند
شاعر : ؟


کلمات کلیدی: شعر امام رضا علیه السلام - شعر شهادت امام رضا علیه السلام - غزل - امام رضا - ع - اشعار مناسبتی - اشعار محرم و صفر - شورش محتشم - ویژه محرم و صفر1433


 

نوشته شده در 90/10/26 در موضوع اشعار مناسبتی - لينک ثابت


غریبستان - یوسف رحیمی - شعر وفات پیامبر اکرم (ص) - شورش محتشم 104

به نام خدا

آمدی با تجلّی توحید
به زمین آوری شرافت را
ببری از میان این مردم
غفلت و کفر و جاهلیت را


ولی افسوس عدّه ای بودند
غرق در ظلمت و تباهی ها
در حضور زلال تو حتّی
پِیِ مال و مقام خواهی ها


سال ها در کنار تو امّا
دلشان از تب تو عاری بود
چیزی از نور تو نفهمیدند
کار آن ها سیاهکاری بود


در دل این اهالی ظلمت
کاش یک جلوه نور ایمان بود
بین دل های سخت و سنگیِ‌شان
اثری از رسوخ قرآن بود

 
چه به روز دل تو آورده
غفلت نا تمام این مردم؟
در دل تو قرار ماندن نیست
خسته ای از مرام این مردم

 
آخرین روزها خودت دیدی
فتنه ای سهمگین رقم می خورد
و شکوه سپاه پر شورت
باز با خدعه ها به هم می خورد


پیش چشمان گریه پوشت باز
ببرق ظلم را علم کردند
ساحتت را به تهمت هذیان
چه وقیحانه متهم کردند

 
لحظه های وداع تو افسوس
دل نداده کسی به زمزمه ات
یک جهان راز و یک جهان غم داشت
خنده ی گریه پوش فاطمه ات


بعد تو در میان اصحابت
چه می آید به روز سیره ی تو
می روی و غریب تر از پیش
بین نامردمان عشیره ی تو


خوش به حال ستارگانی که
با طلوع تو رو سپید شدند
از تب فتنه در امان ماندند
در رکاب شما شهید شدند

 
می روی و در این غریبستان
بی تو دق می کنند سلمان ها
دست های علی و زخم طناب
وای از این ظاهراً مسلمان ها

 
راه توحیدی ولایت را
همگی سد شدند بعد از تو
جز علی و فدائیان علی
همه مرتد شدند بعد از تو


حیف خورشید من به این زودی
حرف هایت ز یاد می رفت و ...
در کنار سقیفه ی ظلمت
هستی تو به باد می رفت و ...


شاهدی این همه مصیبت را
این غم و درد بی نهایت را
آه اما کسی نمی شنود
غربت سرخ ناله هایت را:


چه شده از بهشت روشن من
اینچنین بوی دود می آید؟
از افق های چشم مهتابم
ناله هایی کبود می آید

 
این همان کوثر است ای مردم
پس چه شد حرمت ذوی القربی؟
آه آیا درست می بینم
آتش و بال چادر زهرا

 
آه تنها سه روز بعد از من
اجر من را چه خوب ادا کردید!
بر سر یاس دامن یاسین
بین دیوار و در چه آوردید!

 
غربت تو هنوز هم جاری‌ست
قصّه ی تلخ خواب این مردم
منتظر در غروب بی یاری ‌ست
سال ها آفتاب این مردم
یوسف رحیمی


کلمات کلیدی: شعر وفات حضرت محمّد مصطفی - ص - شعر وفات پیامبر اکرم - یوسف رحیمی - چـهار پاره - پیامبر اکرم - اشعار محرم و صفر - شورش محتشم - ویژه محرم و صفر1433


 

نوشته شده در 90/10/25 در موضوع اشعار مناسبتی - لينک ثابت


منسوب - محسن عرب خالقی - شعر وفات حضرت محمّد مصطفی (ص) - شورش محتشم 103

بسم الله الرّحمن الرّحیم

ای محمّد ای رسول بهترین کردارها
حسن خلقت شهره در اخلاقها ، رفتارها
در بیانت بند می آید زبان ناطقان
قامت مدحت کجا و خلعت گفتارها
بال رفتن تا حریمت را ندارد این قلم
قاب قوسینت کجا و مرغک پندارها
طفل ابجد خوان تو سلمان سیصد ساله است
استوار مکتب ایثار تو عمّارها
تا نفس داریم و تا خورشید می تابد به خاک
دل به عشق بی زوالت می کند اقرارها
پای بوسی تو عزّت داده ما را اینچنین
گُل نباشد کس نمی آید سراغ خارها
کی رود از خاطرم یادت؟ که در روز ازل
کنده اند اسم تو را بر سنگ دل حجّارها
داغ تو در سینه ی ما هست چون خاک توایم
لاله کی روییده در آغوش شوره زارها؟
گل که منسوب تو گردد رنگ و بویش می دهند
شاهد حرفم گلاب و شیشه ی عطّارها
وقت رزمت آن چنانی که میان کارزار
رو به تو آرند وقت خستگی کرّارها
ای که با خون دلت پرورده ای اسلام را
چشم واکن که نهالت داده اکنون بارها
سنگ می خوردی و می گفتی که ایمان آورید
کس ندیده از رسولی اینچنین ایثارها
با عیادت از کسی که بارها آزرده ات
روح ایمان را دمیدی بر دل بیمارها
رفتی و داغ تو پشت دین رحمت را شکست
جان به لب شد از غمت ، شهرت مدینه ، بارها
تا که چشمت بسته شده ای قافله سالار عشق
رم نمودند عده ای و پاره شد افسارها
آنقدر گویم پس از تو میخ در هم خون گریست
ناله ها برخواست بعدت از در و دیوارها
محسن عرب خالقی


کلمات کلیدی: شعر وفات حضرت محمّد مصطفی - ص - شعر وفات پیامبر اکرم - محسن عرب خالقی - قصیده - پیامبر اکرم - اشعار محرم و صفر - شورش محتشم - ویژه محرم و صفر1433


 

نوشته شده در 90/10/25 در موضوع اشعار مناسبتی - لينک ثابت


کربلای سکوت - سیّد حمیدرضا برقعی - شعر شهادت امام حسن مجتبی(ع) - شورش محتشم 102

بسم الله الرّحمن الرحیم

هنوز راه ندارد کسی به عالم تو
نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو
نسیم پنجره ی وحی!  صبح زود بهشت
"اذا تنفس ِ" باران هوای شبنم تو
تو در نمازی و چون گوشواره می لرزد
شکوه عرش خدا، شانه های محکم تو
به رمز و راز سلیمان چگونه پی ببرم؟
به راز  عِزّةُ للّه  نقش خاتم تو
من از تو هیچ به غیر از همین نفهمیدم
که میهمان ، همه ماییم و میزبان : همه تو
تو کربلای سکوتی و چارده قرن است
نشسته ایم سر سفره ی مُحرّم تو
چقدر جمله ی "احلی من العسل " زیباست
و سالهاست همین جمله است مرهم تو
هوای روضه ندارم ولی کسی انگار
میان دفتر من می نویسد از غم تو
گریز می زند از ماتمت به عاشورا
گریز می زند از کربلا به ماتم تو
***
فقط نه دست زمین دور مانده از حرمت
نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو
سیّد حمیدرضا برقعی

+ ويژه نامه امام غریب - مجموعه اشعار شهادت امام حسن(ع) صفر ۱۴۳۲


کلمات کلیدی: شعر شهادت امام حسن علیه السّلام - سیّد حمیدرضا برقعی - غزل - امام حسن - ع - اشعار محرم و صفر - شورش محتشم - ویژه محرم و صفر1433


 

نوشته شده در 90/10/25 در موضوع اشعار مناسبتی - لينک ثابت


هزار شب... - شعر بیست و هشتم صفر - شعر شهادت امام حسن مجتبی(ع) - شورش محتشم 101

بسم الله...

پنجاه و هشت روز فقط صبر کرده ام
تا بهترین می علوی گردد این عنب
پنجاه و هشت روز به نخل وجود خود
آب از سرشک دادم و بر داد یک رطب
پنجاه و هشت روز فقط گفته ام حسین
تا  امشب از دلم حسن آید به روی لب
پنجاه و هشت روز به یا زینبم  گذشت
یک شب به یاحسن شده مثل هزار شب
پنجاه و هشت روز دلم صحن کربلا
امشب میان خاک بقیعم به تاب و تب
پنجاه و هشت روز بلای حسین و دل
حبّ حسن بلا و دلم غرق  مستحب
صلح حسن قیامت صد کربلا کند
زهرا برای گریه کنانش دعا کند

شاعر : ؟


کلمات کلیدی: شعر شهادت امام حسن علیه السّلام - امام حسن - ع - اشعار محرم و صفر - شورش محتشم - ویژه محرم و صفر1433


 

نوشته شده در 90/10/25 در موضوع اشعار مناسبتی - لينک ثابت


اشک نشین - محمّد بیابانی - شعر شهادت امام حسن مجتبی(ع) - شورش محتشم 100

بسم الله...

تنهایی و غربت همه جا یار دلت بود
یک عمر فقط درد، کس و کار دلت بود
سنگینی دستی که تو را اشک نشین کرد
چل سال غم و غصّه ی سربار دلت بود
چون موی زمستانیَت از بین نمی رفت
آن لکه خونی که به دیوار دلت بود
پس خوب شد آن زهر به داد دلت آمد
ورنه که به جز زهر مددکار دلت بود؟
با اینکه خودت هر نفست مقتل دردیست
لایوم . . . ولی روضه خونبار دلت بود
محمّد بیابانی


کلمات کلیدی: شعر شهادت امام حسن علیه السّلام - محمّد بیابانی - غزل - امام حسن - ع - اشعار محرم و صفر - شورش محتشم - ویژه محرم و صفر1433


 

نوشته شده در 90/10/25 در موضوع اشعار مناسبتی - لينک ثابت


کمان های بیوه - رضا جعفری - شعر شهادت امام حسن مجتبی(ع) - شورش محتشم 99

به نام خدا

خدا کند که دروغی بزرگ باشد این
من اعتماد ندارم به حرف طالع بین
***
نشسته اند کمان های بیوه آماده
گرفته اند کمین تیرهای چله نشین
دوباره کوچه دوباره کسی ز اهل کساء
دوباره فتنه ی شیطان دوباره غصب زمین
و باز شد دهن یاوه ای و حرفی زد
و پخش شد همه جا بوی غُدّه ای چرکین
و این هم از برکات حضور یک زن بود
زنی که شوهر خود را نمیکند تمکین
جنازه نیست ، نمرده است ، زنده است ، چرا؟
برای این که امام است و بس، برای همین
برای این که نفس می کشد بدون هوا
برای این که قدم میزند بدون زمین
چقدر جای رطب ها و جای او خالیست؟
کنار دست پر از هیچ سفره ی مسکین
به عزت و شرف لا اله الا الله
به خیر ختم نشد این مراسم تدفین
عزیز کرده ی یعقوب ، غارت گرگ است
قسم به سوره ی یوسف قسم به بنیامین
 رضا جعفری


کلمات کلیدی: شعر شهادت امام حسن علیه السّلام - رضا جعفری - غزل - امام حسن - ع - اشعار محرم و صفر - شورش محتشم - ویژه محرم و صفر1433


 

نوشته شده در 90/10/25 در موضوع اشعار مناسبتی - لينک ثابت


تلافی - غلامرضا سازگار - شعر شهادت امام حسن مجتبی(ع) - شورش محتشم 98

بسم الله الرّحمن الرحیم

آتشي شعله ور ز آه من است
كه شرارش به جان مرد و زن است
چشم ، سوي مدينه ، دل به بقيع
با حسن لحظه لحظه هم سخن است
تربت بي چراغ او هر شب
شمع جان و چراغ قلب من است
شعله با ناله ، شمع محفل دل
گوهر اشك ، نُقل انجمن است
صفر است و دم حسينيون
همه جا ناله ي حسن حسن است
گريه ي ماهيان دريايي
در عزايش بود تماشايي
دلم امشب بهانه مي گيرد
شعله از آن زبانه مي گيرد
تير آه از كمان ناله مدام
جگرم را نشانه مي گيرد
گويي امشب كبوتري ز بقيع
در دلم آشيانه مي گيرد
گل زخم دل امام حسن
در وجودم جوانه مي گيرد
غصّه قصد دل مرا كرده
غم به كف تازيانه مي گيرد
امشب از سوز سينه مي گريم
بر غريب مدينه مي گريم
اشك در ديدگان من تنهاست
ناله زنداني و سخن تنهاست
آسمان مدينه اشك بريز
ماه زهرا در انجمن تنهاست
ماهيان هم به بحر مي گريند
بر غريبي كه در وطن تنهاست
با توام اي مدينه پاسخ گوي
به كه گويم امام من تنهاست؟
در و ديوار شهر مي گويند
امّت مصطفي ، حسن تنهاست
هر كجا خلق ، عبد دنيايند
هاديان طريق ، تنهايند
تيرها زخمي تنش بودند
اشك ها وقف دامنش بودند
دشمنان متّحد به دشمنيَش
دوستان يار دشمنش بودند
حق كشي و دو رويي و دشنام
خارهايي به گلشنش بودند
همسر و دشمنان دوست نما
در كمين بهر كشتنش بودند
زخم تيغ زبان و خار جفا
در دل و چشم روشنش بودند
تيرها تا كنار تربت او
گريه كردند بهر غربت او
كرد رحلت چو جدّ اطهر او
آسمان شد خراب بر سر او
بود كودك كه مادرش زهرا
گشت نقش زمين برابر او
جگرش پاره شد دمي كه شكست
گوشواره به گوش مادر او
قاتل او مغيره و ثاني است
كشت او را دوباره همسر او
پيش تر از شرار زهر چو شمع
آب گرديده بود پيكر او
وارث غربت پدر حسن است
از برادر غريب تر حسن است
يا حسن! صبر چون پدر كردي
حفظ دين پيامبر كردي
مشت نابسته ي معاويه را
در بر خلق بازتر كردي
شجر نور را ثمر دادي
نخل دين را تو بارور كردي
پيش تر از قيام كرببلا
تو به پا نهضتي دگر كردي
به محرّم حيات بخشيدي
تا به ماه صفر سفر كردي
ملك توحيد ، خانه ي غم شد
صفر از ماتمت محرّم شد
آسمان سينه چاك يارب تو
مرغ شب اشك ريز هر شب تو
صبر و صلح و ثبات و ايمانند
چار آيينه دار مكتب تو
نقش گل بوسه ي رسول خداست
بر گلوي حسين و بر لب تو
پاره هاي دل تو را در طشت
ديد و شد پاره قلب زينب تو
زهر ، فرياد زد به سوز جگر
آب هم سوخت زآتش تب تو
كل خلقت به ماتم تو گريست
به خدا غم هم از غم تو گريست
اي ملك از طلايه دارانت
صبر تو امتحان يارانت
مرغ توحيد با نواي حسن
مدح خوان گرد شاخسارانت
تو كريمي و عالم خلقت
همه از خيل ريزه خوارانت
طشت ، يك باغ لاله از جگرت
پاره ي دل گل بهارانت
با كمان سقيفه بر سر دست
خصم دون كرد تيربارانت
به تلافي بغض با پدرت
عاقبت پاره پاره شد جگرت
پدر اقتدار پرور تو
همسري داست مثل مادر تو
يك جهان عاطفه رباب كه بود
يار و همسنگر برادر تو
اين تويي اي غريب خانه ي خويش
كه تو را زهر داد همسر تو
اين تو بودي كه يار سنگين دل
مار شد زد به جان و پيكر تو
اين تو بودي كه سالها بنشست
جعده چون جغد شوم بر در تو
جگر شيعيان از اين غم سوخت
كو تو را بر يزيد پست فروخت
تيرها زخم دار زخم تنت
سوخت بر غربت بدن كفنت
گريه بايد به تو چو ابر بهار
كه خزان كرد حمله بر چمنت
يوسف فاطمه! كه مي جوشد
عصمت از تار تار پيرهنت
قصّه ي كوچه ، داغ ياس كبود
خون دل گشت و ريخت از دهنت
همه در حيرتم چگونه كشيد
تيرها را برادر از بدنت
داغ بر داغ اهل بيت فزود
كاش عباس در بقيع نبود
غلامرضا سازگار


کلمات کلیدی: شعر شهادت امام حسن علیه السّلام - غلامرضا سازگار - ترکیب بند - امام حسن - ع - اشعار محرم و صفر - شورش محتشم - ویژه محرم و صفر1433


 

نوشته شده در 90/10/25 در موضوع اشعار مناسبتی - لينک ثابت


نوافل - علی اکبر لطیفیان - اشعار جمعه ها (قسمت شصت و پنجم)

((يا ايها العزيز مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل وتصدق علينا ان اللة يجزي المتصدقين))
نوشته اند دلم را برای خون جگری
بدون گریه زمانه نمی شود سپری
نیازمندِ تکامل ، به گریه محتاج است
درخت آب ندیده نمی دهد ثمری
دو فیض ، توشه ی راه سلوک عاشق هست:
توسل سحری و عنایت سحری
هزار نافله خواندن چه فایده دارد
اگر نداشته باشد به عاشقان نظری؟
به هر دری که زدم باز پشت در ماندم
بس است در زدن من ، بس است در به دری
برای بنده خریدن بیا سر بازار
چه خوب می شود این مرتبه مرا بخری
بدون تو چه بلاها که بر سرم آمد
چه حاجت است به گفتن، خودت که با خبری
همیشه خیر قنوت تو می رسد به همه
اگر چه نام مرا در نوافلت نبری
خودت برای ظهورت دعا کن و برگرد
دعای من به خودم هم نمی کند اثری
یگانه منتقم خون کربلا برگرد
قسم به عمه ی مظلومه ات بیا برگرد
علی اکبر لطیفیان


کلمات کلیدی: جمعه نوشتها - غزل - امام زمان - ع - شعر امام زمان - عج - غزل انتظار - شعر انتظار - علی اکبر لطیفیان


 

نوشته شده در 90/10/23 در موضوع جمعه نوشتها - لينک ثابت


فریاد عاشورا - غلامرضا سازگار - شعر کوفه و شام - شعر اربعین - شورش محتشم 97

بسم الله...

- مظهر صبر خدای حیّ داور زینبم!
یادگار حیدر و زهرای اطهر زینبم!
فتح کردی شام را سنگر به سنگر زینبم!
آمدی همچون علی از فتح خیبر زینبم!
گرچه آهی نیست از آه تو ظالم سوزتر
بازگشتی از همه سردارها پیروزتر


-باغبان از بهر گل‌هایت گلاب آورده‌ام
بحر بحر از چشم گریان بر تو آب آورده‌ام
روی نیلی گیسوی از خون خضاب آورده‌ام
پرچم پیروزی از شـام خـراب آورده‌ام
آه دل را آتش فریـاد کـردم یـا حسین
شام ویران را حسین‌آباد کردم یا حسین


-خواهرم در این سفر فریاد عاشورا شدی
یاس بـاغ وحی من نیلوفر صحرا شدی
با کبودی رخت مهرِ جهان‌آرا شدی
هر چه می‌بینم شبیهِ مادرم زهرا شدی
بارها جان دادی اما زنده‌تر گشتی بیا
دست بسته رفتی و پیروز برگشتی بیا


-من خدا را آیت فتح و ظفر بودم حسین
با سرت تا شام ویران هم‌سفر بودم حسین
بر دل دشمن ز خنجر تیزتر بودم حسین
دختران بـی‌پناهت را سپـر بودم حسین
بس که آمد کعب نی از چار جانب بر تنم
گشت سر تا پا تنم نیلی‌تر از پیراهنم


-زینبـم، پیـروز میـدان بـلا دیدم تو را
فـاتح روز نبـردِ ابتـلا دیـدم تـو را
لحظه لحظه قهرمان کربلا دیــدم تو را
خوانده‌ام قرآن و در طشت طلا دیدم تو را
تو نگه کردی و دشمن چوب می‌زد بر لبم
بـر نگاهِ درد خیزت گریـه کـردم زینبم


-در کنار طشت چندین طایر افسرده بود
هم لب تو، هم دل مجروح من آزرده بود
کاش چوب آن ستمگر بر لب من خورده بود
کاش پای صوت قرآن تو زینب مرده بود
من كه صبرم با غمت برجان خريدم یا حسین
در کنـار طشت پیـراهن دریدم یا حسین


-خواهرم آن شب که در ویرانه مهمانت شدم
بـا سـر ببْریـده‌ام شمـع شبستـانت شـدم
شستشو از گرد ره با اشک چشمانت شدم
چشم خود بستم، خجل از چشم گریانت شدم
دخترم پرپر زد و جان داد دیدم خواهرم
زد نفس تا از نفس افتاد دیدم خواهرم


-یا اخا آن شب تو کردی با سر خود یاری‌ام
ورنه می‌شد سیل خون در دیده اشک جاری‌ام
مـاند چون بغض گلـو در سینه آه و زاری‌ام
کاش می‌مردم من آن شب زین امانت داری‌ام
دختر مظلومه‌ات با دست زینب دفن شد
حیف او هم مثل زهرا مادرت شب دفن شد


-جان خواهر من سر نی سایه‌بانت می‌شدم
نیمـه‌های شب چـراغ کـاروانت می‌شدم
بـا اشـارت‌های چشمم، ساربانت می‌شدم
گه جلو، گه پشت سر، گه هم‌عنانت می‌شدم
یاد داری سنگ زد از بام، خصمم بر جبین؟
از فـراز نـی سـرم افتـاد بر روی زمین...


-«یا اخا» خون ریخت از فرق تو و چشم ترم
تا سرت افتاد از نی، سوخت جان و پیکرم
من زدم بر سینه، سیلی زد به صورت، مادرم
کاش پیش سنگ آن ظالم سپر می‌شد سرم
قصّه ی سنگ و جبین، بار دگر تکرار شد
راس تو افتاد از نی، چشم زینب تار شد


-جان خواهر این مصائب در رضای دوست بود
گـر سـرم افتـاد از نـی، پیش پای دوست بود
بـر فـراز نـی مـرا حـال و هوای دوست بود
ایـن اسـارت، این شهادت، از برای دوست بود
تا در اطراف سر من طایر دل پر زند
شعله ی فریاد تو از نظم «میثم» سر زند
غلامرضا سازگار


کلمات کلیدی: شعر اربعین - غلامرضا سازگار - مربع ترکیب - اشعار مناسبتی - امام حسین - حضرت زینب کبری - اشعار محرم و صفر - شورش محتشم - ویژه محرم و صفر1433 - کوفه و شام - اشعار عاشورا تا اربعین - اربعین


 

نوشته شده در 90/10/19 در موضوع اشعار مناسبتی - لينک ثابت


همه ساکت ... - میلاد عرفان‌پور - اشعار جمعه ها (قسمت شصت و چهارم)

((يا ايها العزيز مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل وتصدق علينا ان اللة يجزي المتصدقين))
دنیا بد است ، بی‌تو مکان بدی شده‌ست
ای صاحب زمانه! زمان بدی شده‌ست
حتی پیامی از تو به اینجا نمی‌رسد
بعد از تو باد ، نامه‌رسان بدی شده‌ست
برگرد ، تا هوای زمین را عوض کنی
حالا که نیستی ، خفقان بدی شده‌ست
حالا که نیستی ، همه ساکت نشسته‌اند
حتّی زبان شعر ، زبان بدی شده‌ست
ساعت ، به سرعت و نگران پیش می‌رود
این تیک تاک‌ها ، هیجان بدی شده‌ست
دست مرا بگیر که یخ زد بدون تو
جان مرا بگیر که جان بدی شده‌ست
میلاد عرفان‌پور


کلمات کلیدی: جمعه نوشتها - غزل - امام زمان - ع - شعر امام زمان - عج - غزل انتظار - شعر انتظار - میلاد عرفان‌پور


 

نوشته شده در 90/10/15 در موضوع جمعه نوشتها - لينک ثابت


کنار تو... - محمّد بیابانی - شعر اربعین - شورش محتشم 96

به نام خدا

ای همسفر قرار تو باور نکردنی است!
من، اربعین، کنار تو ، باور نکردنی است!
با نیمه جان مانده خودم را رسانده ام
اینجا، سر مزار تو، باور نکردنی است!
بر روی سرخ هم سفرانت نگاه کن
این باغ لاله دار تو باور نکردنی است!
در زیر تازیانه به سر شد اسارتم
تا آمدم دیار تو باور نکردنی است!
من را ببین و مادر خود را نظاره کن
قدِّ کمان یار تو باور نکردنی است!
با آنکه دشمنت همه جا کرد غارتم
من قهرمان عرصه ی رزم اسارتم
***
آنان به قلب خون شده جز غم نذاشتند
چیزی برای خواهر تو کم نذاشتند
مهمان شام بودم و بر میزبانیم
یک لحظه چشم خویش روی هم نذاشتند
جز سنگ و تازیانه و سیلی و کعب نی
بر زخم های وا شده مرهم نذاشتند
وقتی که آستین شده معجر برای من
یعنی که هیچ چیز برایم نذاشتند
دیگر چه وقت حرف عبا و امامه است
وقتی به دست های تو خاتم نذاشتند
دیدی چطور که آل پیمبر عزیز شد؟
در مجلسی که دخترک تو کنیز شد
محمّد بیابانی


کلمات کلیدی: شعر اربعین - محمد بیابانی - ترکیب بند - اشعار مناسبتی - امام حسین - حضرت زینب کبری - اشعار محرم و صفر - شورش محتشم - ویژه محرم و صفر1433 - اربعین


 

نوشته شده در 90/10/13 در موضوع اشعار مناسبتی - لينک ثابت


سرشکسته نیست - مجید تال - شعر اربعین - شورش محتشم 95

به نام خدا

با دست بسته هست ولی دست بسته نیست
گر چه سرش شکسته ولی سرشکسته نیست
هرچند سربه زیر... ولی سرفراز بود
زینب قیام کرده چون از پا نشسته نیست
رنج سفر ،خطر، غم بازار،چشم شوم
داغ سه ساله دیده ولی باز خسته نیست
حتی اگر به صورت او سنگ می خورد
هیهات بند معجرش از هم گسسته نیست
چشم او در اثر حادثه کم سو شده است
کمرش خم شده و دست به زانو شده است
بیت بیت دل او از هم پاشیده شده
صورتش در اثر لطمه خراشیده شده
گفت برخیز که من زینب مجروح توام
چند روزیست که محو لب مجروح توام
این چهل روز به من مثل چهل سال گذشت
پیر شد زینب تو تا که ز گودال گذشت
این رباب است که این گونه دلش ویران است
در پی قبر علی اصغر خود حیران است
گر چه من در اثر حادثه کم می بینم
ولی انگار دراین دشت علم می بینم
دارد انگار علمدار تو برمی گردد
مشک بر دوش ببین یار تو برمی گردد
خوب می شد اگر او چند قدم می آمد
خوب می شد اگر او تا به حرم می آمد
تا علی اصغر تو تشنه نمی مرد حسین
تا رقیه کمی افسوس نمی خورد حسین
راستی دختر تو...دختر تو...شرمنده
زجر...سیلی...رخ نیلی...سرتو شرمنده
وای از دختر و از یوسف بازار شدن
وای از مردم نا اهل و خریدار شدن
سنگ هایی که پریده است به سوی سر تو
چه بلایی که نیاورده سر خواهر تو
سرخی چشم خبر می دهد از دل خونی
وای از آن لحظه که شد چوبه ی محمل خونی
مجید تال


کلمات کلیدی: اربعین - اشعار محرم و صفر - شورش محتشم - ویژه محرم و صفر1433 - غزل مثنوی - امام حسین - اشعار مناسبتی - حضرت زینب کبری


 

نوشته شده در 90/10/13 در موضوع اشعار مناسبتی - لينک ثابت


نیل - سیّد محمّد جواد شرافت - اشعار جمعه ها (قسمت شصت و سوم)

((يا ايها العزيز مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل وتصدق علينا ان اللة يجزي المتصدقين))
نَمی از چشم های توست چشمه ، رود ، دریا هم
کمی از ردِّ پای توست جنگل ، کوه ، صحرا هم
تو از تورات و انجیل و زبور از نور لبریزی
تو قرآنی ، زمین محو شکوهت، آسمان ها هم
جهان نیلی است طوفانی ، جهان دل مرده ظلمانی
تویی تو نوح موسی هم ، تویی تو خضر عیسی هم
نوایت نغمه ی داوود ، حُسنت سوره ی یوسف
مرا ذوق شنیدن می کشد شوق تماشا هم
تو آن ماهی که در پایت تلاطم می کند دریا
من آن دریای سرگردان دور افتاده از ماهم
اسیر روی ماه تو ، هواخواه نگاه تو
نشسته بین راه تو ، نه تنها من که دنیا هم
تمام روز ها بی تو شده روز مبادا ، نه
که می گرید به حال و روز ما روز مبادا هم
همه امروزها مثل غروب جمعه دلگیرند
که بی تو تیره و تلخ است چون دیروز ، فردا هم
جهانی را که پژواک صدایت را نمی خواهد
نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم
سیّد محمّد جواد شرافت


 

نوشته شده در 90/10/09 در موضوع جمعه نوشتها - لينک ثابت


زلفی که سوخته گرهش وا نمی شود - حسن لطفی - شعر شهادت حضرت رقیّه (س) - شورش محتشم 94

بسم الله...
این جا بهانه های زدن جور می شوند
کافیست زیر لب پدرت را صدا کنی
کافیست یک دو بار بگویی گرسنه ام
یا ناله ای به خاطرِ زنجیرِ پا کنی

 

اصلاً نه، بی بهانه زدن عادت همه ست
حرف گرسنگی نزدم باز هم زدند
دیدم که بر لبان تو می خورد پشت هم
چوب تری که قبل لبت بر سرم زدند

 

آن قدر پیش طفل تو خیرات ریختند
نان های خشک خانۀ شان هم تمام شد
امروز هم به نیت تفریح آمدند
عمه کجاست چادر من؟ ازدحام شد

 

صبح و غروب و شام که فرقی نمی کند
ما را خلاصه غالب اوقات می زنند
یک در میان به روی من و عمه می خورد
سنگی که سمت خیمۀ سادات می زنند

 

از آن شبی که زجر مرا دست عمه داد
لکنت زبان من، نه، مداوا نمی شود
پیر زنی که موی مرا می کشید گفت:
زلفی که سوخته گرهش وا نمی شود

 

دستی بکش به زبری رویم که حق دهی
نا مردهای شام چه مردانه می زنند
دیدم به روی نیزه و پرسیدم از عمو
دارند حرف کار که در خانه می زنند؟
حسن لطفی


 

نوشته شده در 90/10/06 در موضوع اشعار مناسبتی - لينک ثابت


منتظر مرگ - رضا جعفری - شعر شهادت حضرت رقیّه (س) - شورش محتشم 93

به نام خدا

برای منتظر مرگ چاره لازم نیست
شب خرابه نشین را ستاره لازم نیست
به همجواری اعماق آبی تو خوشم
برای ساکن دریا ستاره لازم نیست
صدای کهف تو از گوش من نمی افتد
به گوش پاره مگر گوشواره لازم نیست
نگاه مضطربت حرف می زند با من
تکلم از سر لب های پاره لازم نیست
اگر چه سجده ی زنجیری ام فراوان است
برای بردن من استخاره لازم نیست
رضا جعفری


 

نوشته شده در 90/10/03 در موضوع اشعار مناسبتی - لينک ثابت


طعمه ی بى غیرتى - محسن جلالى فراهانى - اشعار جمعه ها (قسمت شصت و دوم)

((يا ايها العزيز مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل وتصدق علينا ان اللة يجزي المتصدقين))
کى به پایان برسد درد؟ ، خدا مى داند
ماه ساکن شود و سرد ، خدا مى داند
در سکوت شب هر کوچه این شهر خراب
گم شود ناله شبگرد ، خدا مى داند
مردم شهر همه منتظر یک نفرند
چه زمانى رسد این مرد؟ ، خدا مى داند
برگ ها طعمه ی بى غیرتى پاییزند
راز این مرثیه زرد خدا مى داند
خنده غنچه گلها به حقیقت زیباست
شاید این است رهاورد ، خدا مى داند
 محسن جلالى فراهانى


 

نوشته شده در 90/10/02 در موضوع جمعه نوشتها - لينک ثابت


هرچه خواستی - علی اکبر لطیفیان - شعر مصائب کوفه و شام - شعر حضرت زینب (س) - شورش محتشم 92

بسم الله...
باورت می شد ببینی خواهرت را یک زمان
دست بسته، مو پریشان، مو کنان، مویه کنان؟
باورت می شد ببینی دختر خورشید را
کوچه کوچه در کنار سایه ی نامحرمان؟
نه لبی مانده برای تو نه جای سالمی
من که گفتم این همه بالای نی قرآن نخوان
چه عجب ! طشتی برای این سرت آورده اند
ای سر منزل به منزل! ای سر یحیی نشان!
تا همین که چشم تو افتاده بر چشمان ما
چشم ما افتاده بر لبهای زیر خیزران
ای تمامی غرور من فدای غیرتت
لطف کن این مرد شامی را از این مجلس بران
این قدر قرآن مخوان این چوب ها نامحرمند
شب بیا ویرانه هرچه خواستی قرآن بخوان
علی اکبر لطیفیان


 

نوشته شده در 90/10/01 در موضوع اشعار مناسبتی - لينک ثابت


ز محرّم نروم بار مبندید مرا - محمّد سهرابی - شعر امام حسین (ع) - شعر پایان محرّم - شورش محتشم 91

به نام خدا

دهنی بسته و توفیق فغانم دادند
یک فلک ناله و یک حلقه دهانم دادند
جوهر درد ، متاعی است که هر جایی نیست
از چنین جنس ، در این کوچه دکانم دادند
جگر و چشم و سر و دست بگویند حسین
ای عجب یک دهن و چند زبانم دادند
من نه آنم که فروشم به کسی یارم را
قدر این مرحله را هر دو جهانم دادند
دل گرفت از من و فرمود دلت را بردار
پای رفتار شکستند و عنانم دادند
سر قبرم بنویسید حسین بن علی
زان که از خویش گرفتند و نشانم دادند
ز محرّم نروم بار مبندید مرا
سوختم تا که در این خیمه مکانم دادند
محمّد سهرابی


 

نوشته شده در 90/10/01 در موضوع اشعار مناسبتی - لينک ثابت


جا به جا - مسعود اصلانی - شعر شهادت امام زین العابدین علیه السلام - شورش محتشم 90

بسم الله الرّحمن الرّحیم
دل سوخته ، شبیه دل خیمه ها شده
مانند پاره پیرهنی نخ نما شده
دارم هنوز بر سرم عمّامه ای که سوخت
بغض گلوی سوخته ام بی صدا شده
دارم به روی گردن خود دست می کشم
دیدم که زخم کهنه ی سر بسته وا شده
با یاد شام سینه ی من تیر می کشد
این سینه زخم خورده ی آن کوچه ها شده
وای از کمان و حرمله و نیشخند او
وای از رباب و اصغرِ از نی رها شده
دیدم طنابِ دورِ گلوی رقیّه را
زنجیر داغ، مرحم یک زخم پا شده
مانند خواهرم کمرم درد می کند
گویی که مهرۀ کمرم جا به جا شده
مسعود اصلانی


 

نوشته شده در 90/10/01 در موضوع اشعار مناسبتی - لينک ثابت


راوی - محمّد سعید میرزایی - شعر شهادت امام زین العابدین علیه السلام - شورش محتشم 89

بسم الله الرّحمن الرّحیم
این ماه کیست همسفر کاروان شده؟
دنبال آفتاب قیامت روان شده
یک لحظه ایستاده که سرها روند پیش
یک دم نشسته منتظر کودکان شده
یک جا ز پیر کوفه شنیده است ناسزا
یک جا به سنگ کودک شامی نشان شده
هم شاهد غروب گل ارغوان به خون
هم راوی حدیث لب خیزران شده
با پای خسته راه بر خلق آمده
با دست بسته کار گشای جهان شده
بعد از برادر و پدر و خواهر و عمو
تنهاترین ستارۀ هفت آسمان شده
از بس گریسته است چنان شمع در سجود
از خلق، آفتاب مزارش نهان شده
محمّد سعید میرزایی


 

نوشته شده در 90/09/26 در موضوع اشعار مناسبتی - لينک ثابت


احلی من العسل - سیّد حمیدرضا برقعی - شعر امام حسین علیه السلام - شورش محتشم 88

بسم الله الرّحمن الرّحیم
هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد
نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد
خوشا به حال خیالی که در حرم مانده
و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد
به یاد چایی شیرین کربلایی ها
لبم حلاوت "احلی من العسل" دارد
چه ساختار قشنگی شکسته است خدا
درون قالب شش گوشه یک غزل دارد
بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟
بگو محبت ما ریشه در ازل دارد
غلامتان به من آموخت در میانه ی خون
که روسیاهی ما نیز راه حل دارد
سیّد حمیدرضا برقعی


 

نوشته شده در 90/09/26 در موضوع اشعار مناسبتی - لينک ثابت




RSS

فرياد العطش

تصویر ثابت