صدای اشهد یک نوجوان ... - شعر دفاع مقدس - محمدصادق خدایی

بسم رب الشهدا

به بهانه ی هفته ی دفاع مقدس

حاجى! تمام گشته مهمات‌مان، تمام
ما مانده‌ایم و چند تنِ نیمه‌جان، تمام

ما مانده‌ایم و غربت تلخی از ابتدا
تا انتهای وحشت آخرزمان، تمام

خرچنگ‌ها محاصره را تنگ کرده‌اند
اما امید ماست خدا بی‌گمان تمام

حاجى! خدا کند که بفهمی چه دیده‌ام
از پشت زخم‌های دل آسمان، تمام

این‌جا هنوز اول خط شروع ماست
پایان انتظارِ به خون خفته‌مان، تمام

فرصت گذشته است، مرا هم حلال کن!
شاید شکسته شیشه‌ی عمر جهان، تمام

تنها صدای خش‌خشِ بی‌سیم بود و بس
تنها صدای اشهد یک نوجوان، تمام


ده سالِ بعد، کار تفحص نتیجه داد
بی‌سیم تکه‌تکه و یک استخوان، تمام

حالا کنار تربت حاجى نوشته‌اند:
گم‌نام، عشق ما و خدا، بی‌کران ... تمام

محمدصادق خدایی

تریبون‌ها ـ پر از احساس ـ رفتن را هجی کردند... - شعر دفاع مقدس - رضا علی‌اکبری

باسمه تعالی

به بهانه ی هفته ی دفاع مقدس

خیابان، دوربین و آب و قرآن، ... اولین برداشت
کسی در صحنه خم شد، ساک خود را از زمین برداشت

تریبون‌ها ـ پر از احساس ـ رفتن را هجی کردند
تمام شهر را آوازهای آتشین برداشت

بیا «ای لشگر صاحب زمان آماده باش» اکنون
وطن یا دین؟ برای هردو باید تیغ کین برداشت

در این‌جا ـ صحنه‌ی دوم ـ غبار و خون و باروت است
کلاش کهنه را بازی‌گر ما با یقین برداشت

دل‌اش در بند بود و ... بند پوتین خودش را بست
قدم‌های خودش را عاشقانه تا کمین برداشت

ـ شروع جلوه‌ی ویژه‌ ـ شب و مین، کاوش و ... می‌ریخت
اناری دانه‌دانه خون خود را روی این برداشت

اناری دانه‌دانه بسته شد، مردی کبوتر شد
ولی در پشت‌جبهه مادری تا خورد، چین برداشت

... و روی شانه‌ی مردم، سبک‌تر می‌وزید از باد
مکعب، خالی‌خالی، خیابان، واپسین برداشت!

رضا علی‌اکبری

قرآن خدا سوخته اما...

بسم الله الرحمن الرحیم

چند رباعی به مناسبت هتک حرمت قرآن کریم

 

دارد چه بلایی سرمان می آید؟

کِی قسمت خوب داستان می آید؟

قرآن خدا سوخته اما دارد

بوی دل صاحب الزمان(عج) می آید

***

اينجاست كه اقتدا به ارباب كنيم 

با نام حسين (ع) فتحِ هر باب كنيم

او ناطق قرآن و جهان ،‌چون كوفه

تفسير كنيم و جـذبِ اَحباب كـنيم

پرواز می خوانیم اما خواب می مانیم - رحمان نوازنی - اشعار جمعه ها (قسمت دوم)

((يا ايها العزيز مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل وتصدق علينا ان اللة يجزي المتصدقين))
این روزها پرونده ی اعمال ما هستند
شب نامه های روز و ماه و سال ما هستند
تصویرهایی که در این مرداب می بینیم
ارواح سوت و کوری از جنجال ما هستند
این انتظاری که برای باغ شیرین نیست
از تنبلی میوه های کال ما هستند
پرواز می خوانیم اما خواب می مانیم
این پیله های کور شرح حال ما هستند
گرچه به قدر آب دنبالش نمی گردیم
اما دو چشم خیس او دنبال ما هستند
باید زمستان را صبوری کرد و رد شد
حالا که نرگس های فردا مال ما هستند
رحمان نوازنی

صورت مهدی شده شمع شب تار بقیع - غلامرضا سازگار -  شعر 8 شوال سالروز تخریب بقیع

بسم الله النور

کاش یک شب شمع بودم در شب تار بقیع
تا سحر می‌سوختم چون قلب زوار بقیع
کاش می‌شد مخفی از وهابیان سنگدل
می‌نهادم نیمه شب صورت به دیوار بقیع
قبه و قبر و رواق و خانه و گلدسته داشت
ای مدینه از چه ویران گشت آثار بقیع
نیست حق گریه‌اش بر چار قبر بی‌چراغ
زائری کز راه دور آید به دیدار بقیع
ماه، زائر، اختران، اشکند و گنبد، آسمان
صورت مهدی شده شمع شب تار بقیع
آب، خون و دانه اشک و ناله‌اش سوز جگر
هر که شد مرغ دل زارش گرفتار بقیع
گر زنان را نیست ره در این گلستان، غم مخور
شب که خلوت می‌شود زهراست، زوار بقیع
اینکه آثارش بوَد باقی میان دشمنان
دست حق بوده‌ست از اول نگهدار بقیع
گر به دقت بنگری بر این امامان غریب
می‌چکد پیوسته اشک از چشم خونبار بقیع
بس که آغوشش پر است از لاله‌های فاطمه
بوی جنت خیزد از دامان گلزار بقیع

غلامرضا سازگار 

امروز یا فردا، حلول ماه قطعی است... - حسن بیاتانی

بسم رب المهدی (عج)

با سلام و عرض تبریک به مناسبت عید سعید فطر


 این روزها همه ی نگاه ها به آسمان است
همه جا صحبت از ماه است
همه دنبال ماه می گردند
بعضی ها هم در جستجوی ماه به بیابان ها می روند
بعضی ها می گویند با چشم غیر مسلح ماه قابل رؤیت نیست
همه منتظر یک خبرند؛
خبری از رؤیت ماه...

 

 این روزها اولیاء خدا چشم هایشان را مسلح کرده اند؛
به سلاح اشک ...
و به آسمان چشم دوخته اند
و حلول ماه عالمتاب را انتظار می کشند

امروز یا فردا،
حلول ماه قطعی است... .

 

 حسن بیاتانی

تن من را بدون سر بکشید ! - علیرضا لک - اشعار جمعه ها (قسمت اول)

((يا ايها العزيز مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل وتصدق علينا ان اللة يجزي المتصدقين))
سلام علیکم
هرهفته جمعه ها برای مولایمان مهدی - روحی لتراب مقدمه الفداه - شعری از سروده های شاعرانش خواهم نوشت .


و این شعر اولین آن هاست...


روي بالم يكي دو پر بكشيد
دست مرهم بر اين جگر بكشيد
پاي ساعات گريه هاي شما
چشممان را شكسته تر بكشيد
محضر سبزتان نشد ، عكس
يك گدا را به پشت در بكشيد
كفش مجروح سرنوشت مرا
تا دم خيمه ات اگر بكشيد ...
.... راضي ام ، از خدام هم باشد
تن من را بدون سر بكشيد
علیرضا لک

به کدام کس مثلت زنم که بود مثال تو یا علی؟ - فواد کرمانی - شعر شهادت حضرت علی علیه السلام

باسمه تعالی

در مدح حضرت امیر علیه السلام

نه مراست قدرت آنکه دم زنم از جلال تو یا علی
نه مرا زبان که بیان کنم صفت کمال تو یا علی
شده مات عقل موحدین همه در جمال تو یا علی
چو نیافت غیر تو آگهی زبیان حال تو یا علی
نبرد به وصف تو ره کسی مگر از مقال تو یا علی

هله ای مجلی عارفان تو چه مطلعی تو چه منظری
هله ای موله عاشقان تو چه شاهدی تو چه دلبری
که ندیده ام به دو دیده ام چو تو گوهری چو تو جوهری
چه در انبیاء چه در اولیاء نه تورا عدیلی و همسری
به کدام کس مثلت زنم که بود مثال تو یا علی

توئی آنکه غیر وجود خود به شهود و غیب ندیده ای
همه دیده ای نه چنین بود شه من تو دیده دیده ای
فقرات نفس شکسته ای سبحات وهم دریده ای
ز حدود فصل گذشته ای به صعود وصل رسیده ای
ز فنای ذات به ذات حق بود اتصال تو یا علی

چو عقول و افئده را نشد ملکوت سر تو منکشف
زبیان وصف تو هرکسی رقم گمان زده مختلف
همه گفته اند و نگفته شد زکتاب فضل تو یک الف
فصحای دهر به عجز خود ز ادای وصف تو معترف
بلغای عصر به نطق خود شده اند لال تو یا علی

توئی آنکه در همه آیتی نگری به چشم خدای بین
توئی آنکه از کشف الغطا  نشود تورا  زیاده یقین
شده از وجود مقدست همه سرکنز خفا مبین
زچه رو دم از انا ربکم نزنی بزن به دلیل این
که به نور حق شده منتهی شرف کمال تو یاعلی

توئی آنکه مستی ماخلق شده بر عطای تو مستدل
ز محیط جود تو منتشر قطرات جان , رشحات دل
به دل تو چون دل عالمی دل عالمی شده متصل
نه همین منم زتو مشتعل , نه همین منم به تو مشتغل
دل هرکه مینگرم در او بود اشتعال تو یا علی

به می خم تو سرشته شد گل کاس جان سبو کشان
ز رحیق جام تو سر گران سر سرخوشان دل بیهشان
به پیاله دل عارفان شده ترک چشم تو می فشان
نه منم زباده عشق تو هله مست و بیدل و بی نشان
همه کس چشیده به قدر خود ز می زلال تو یا علی

توئی آنکه سدره منتهی بودت بلندی آشیان
رسد استغاثه قدسیان به درت ز لانه بی نشان
به مکان نیایی و جلوه ات به مکان زمشرق لا مکان
چو به اوج خود رسیده ای ز علو قدر و سموشان
همه هفت کرسی و نه طبق شده پایمال تو یا علی

نه همین بس است که گویمت به وجود جود مکرمی
نه همین بس است که خوانمت به ظهور فیض مقدمی
تو منزهی ز ثنای من که در اوج قدس قدم نهی
به کمال خویش معرفی به جلال خویش مسلمی
نه مراست قدرت آنکه دم زنم از جلال تو یا علی

توئی آنکه میم مشیتت زده نقش صورت کاف و نون
فلک و زمین به اراده ات شده بی سکون شده با سکون
به کتاب علم تو مندرج بود آنچه کان و ما یکون
توئی آن مصور ما خلق که من الظواهر و البطون
بود این عوالم کن فکان , اثر فعال تو یاعلی

تو همان درخت حقیقتی که دراین حدیقه دنیوی
ز فروغ نور تو مشتعل شده نار نخله موسوی
انا ربکم تو زنی و بس به لسان تازی و پهلوی
زتو در لسان موحدین بود این ترانه معنوی
که انا الحق است به حق حق ثمر نهال تو یا علی

توئی آن تجلی ذوالمنن که فروغ عالم و آدمی
زبروز جلوه ما خلق به مقام و رتبه مقدمی
هله ای مشیت ذات حق که به ذات خویش مسلمی
به جلال خویش مجللی ز نوال خویش منعمی
همه گنج ذات مقدست شده ملک و مال تو یا علی

تو چه بنده ای که خدائیت زخداست منصب و مرتبت؟
رسدت زمایه بندگی که رسی به پایه سلطنت
احدی نیافت ز اولیاء چو تو این شرافت و منزلت
همه خاندان تو در صفت چو تواند مشرق معرفت
شده ختم دوره علم و دین به کمال آل تو یا علی

تو همان ملیک مهیمنی که بهشت و جنت و نه فلک
شده ذکر نام مقدست همه ورد السنه ملک
پی جستجوی تو سالکان به طریقت آمده یک به یک
به خدا که احمد مصطفی به فلک قدم نزد از سمک
مگر آنکه داشت در این سفر طلب وصال تو یا علی

توئی آنکه تکیه سلطنت زده ای به تخت موبدی
به فراز فرق مبارکت شده نصب تاج مخلدی
ز شکوه شان تو بر ملا جلوات عز ممجدی
متصرف آمده در یدت ملکوت دولت سرمدی
تو نه آن شهی که زسلطنت بود اعتزال تو یا علی

توئی آنکه ذات کسی قرین نشده است با احدیتت
توئی آنکه بر احدیتت شده مستند صمدیتت
نرسیده فردی و جوهری به مقام منفردیتت
نشناخت غیر تو هیچکس ازلیتت ابدیتت
تو چه مبدای که خبر نشد کسی از مآل تو یا علی

تو که از علایق جان و تن به کمال قدس مجردی
تو که بر سرائر معرفت به جمال انس مخلدی
تو که فانی از خود و متصف به صفات ذات محمدی
به شئون فانی این جهان نه معطلی  نه مقیدی
بود این ریاست دنیوی غم و ابتهال تو یا علی

تو همان تجلی ایزدی که فراز عرشی و لا مکان
دهد آن فواد و لسان تو ز فروغ لوح و قلم نشان
خبری زگردش چشم تو حرکات گردش آسمان
تو که رد شمس کنی عیان به یکی اشاره ابروان
دو مسخر آمده مهر و مه هله بر هلال تو یا علی

هله ای موحد ذات حق که به ذات معنی وحدتی
هله ای ظهور صفات حق که جهان فیضی و رحمتی
به تو گشت خلقت کن فکان که ظهور نور مشیتی
چو تو در مد  این علم حق زشرف مدینه حکمتی
سیلان رحمت حق بود همه از جبال تو یاعلی

بنگر فواد شکسته را به درت نشسته به التجا
به سخا و بذل تواش طمع به عطا و فضل تواش رجا
اگرش برانی از آستان کند آشیان به کدام جا؟
ز پناه ظل وسیع تو هم اگر رود برود کجا؟
که محیط کون و مکان بود فلک ظلال تو یا علی

 

فواد کرمانی

پرچمم نصر من الله است و خود فتح غریبا...  - شعر مدح حضرت علی علیه السلام

باسمه تعالی

 در مدح مولای متقیان علی علیه السلام

می رسد از منبر کوفه ندای او به گوشم

کی تمام خلق عالم من امام العالمینم

من علیم عالیم دانای اسرار نهانم

انجم آرای سمایم کارپرداز زمینم

عالم هستم دائم هستم قائم هستم حاکم هستم

واصل هستم فاضل هستم مرشد روح الامینم

من به قرآن باء بسم الله الرحمن الرحیمم

مومنون و کوثر و طاها و قدر و یا و سینم

گمرهان را رهنمایم، مومنین را پیشوایم

مسلمین را مقتدایم، مصطفی را جانشینم

تا قیامت گر شود تفسیر از نهج البلاغه

نیست خطی از خطوط صفحه علم الیقینم

در مقام بندگی آید ز من کار خدائی

دست گیر کل خلقم، اولین و آخرینم

پرچمم نصر من الله است و خود فتح غریبا

در نبرد ناکثین و قاسطین و مارقینم

من معزالمومنینم، من مذل المشرکینم

من بصیر باالعبادم، من هدی للمتقینم

باد و خاک و آب آتش در پی فرمان گذاری

در شمال و در جنوب و در یسار و در یمینم

دردمندان را دوایم، بی نوایان را نوایم

بی پناهان را پناهم، بی معینان را معینم

من همان شاهم که هنگام سحر با روی بسته

با فقیران همکلامم، با یتیمان همنشینم

روز، یار خلق و شب همبازی طفل یتیمم

همنشینی با فقیران را به شاهی برگزینم

 

غلامرضا سازگار

علی خوابیده در بستر و دیگر بر نمی خیزد - شعر شهادت امیرالمومنین علیه السلام

باسمه تعالی

 برای شهادت امیرالمومنین علیه السلام

تمام کوفه غمگین است هوای چشم ها ابری است

یتیمان چشم درراهند کسی در کوچه پیدا نیست

 

 هوای چشم ها ابری است تمام شهرغمگین است

غم تنهایی مردم برای کوفه سنگین  است

 

  کسی باگریه می گوید: "چرا آخرنمی آید؟

بگو، مادر! کجا رفته؟ پدر دیگر نمی آید؟"

 

یتیمی کنج تاریکی نشسته اشک می ریزد

علی خوابیده در بستر و دیگر بر نمی خیزد

 

از کتاب «اگر كسي بخندد» اثر شاهين رهنما

تو رفته‌ای و زمین مانده است...  - شعر شهادت حضرت علی علیه السلام

باسمه تعالی

برای شهادت امیرمومنان علیه السلام

امام، رو به پریدن... عمامه روی زمین!
قیامتی شد ـ بعد از اقامه ـ روی زمین

خطوط آخر نهج‌البلاغه ریخت به خاک
چکید هر طرفی صد چکامه روی زمین...

خودت بگو به که دل خوش کنند بعد از تو
گرسنگان «حجاز» و «یمامه» روی زمین؟!

زمان به خواب ببیند که باز امیرانی
رقم زنند برسم تو نامه روی زمین:

«مرا بس است همین یک دو قرص نان ز جهان
مرا بس است همین یک دو جامه روی زمین..»

... تو رفته‌ای و زمین مانده است و ما ماندیم
و میزهای پر از بخشنامه؛ روی زمین!

محمدمهدی سیار

شب قدر است٬  لبخندی بزن ٬ مولا... - علیرضا قزوه - شعر شهادت حضرت علی علیه السلام

به نام رب علی علیه السلام

دلم تنگ است و دلتنگ اند دلتنگان و دل ریشان
شب قدر است٬  لبخندی بزن ٬ مولای درویشان!

اگر همسو نمی گردند با فریادهای تو
نمی گریند دل ریشان٬ نمی چرخند درویشان

هنوز آن سوی دنیا قدر خوبی را نمی فهمند
فراوانند بدخواهان و بسیارند بدکیشان

رها از خود شدم آن قدر این شب ها که پنداری
نه با بیگانگانم نسبتی باشد نه با خویشان

به مرگ زندگی!... من مرگ را هم زندگی کردم
جدا از زندگانی کردن این مرگ اندیشان

شب قدر است لبخندی بزن تا عید فطر من
تبسم عیدی من باد ٬ بادا عیدی ایشان

علیرضا قزوه

صبر تو بست دست تو را - شعر میلاد امام حسن مجتبی (ع)

بسم الله النور

اولین شعر دفتر فریاد نذر غریب ترین سرآمد عالم امکان امام حسن بن علی علیه السلام

 

چونانكه خالق احد ذوالمنن يكي است
بين تمام حُسن فروشان حَسن يكي است
عالم اگر شود زگل دل چمن چمن
در باغ حسن مثل تو سرو چمن يكي است
بين هزار خرمن گل مثل بوي تو
بوي لطيف عطر گل ياسمن يكي است
تو ماه عالمي و هزارانت انجمن
گويند متفق كه مه انجمن يكي است
هر كس كه ديد روي تو را بين پنج تن
اقرار كرد كآينة پنج تن يكي است
ماه خدا دو نيمه شد و گفت آسمان
هرچند از ستاره پُري ماه من يكي است
گرچه تو و علي و نبي را سه پیکر است
جان تو و علی و نبی در بدن یکی است
آن چارتن كه زير كسا باتواند پنج
يك نور واحديد همانا سخن يكي است
اسرار غيب آينه اي روبروي توست
عين اللّهي و پيش تو سِرّ و علن يكي است
صبر تو بست دست تو را ورنه دست تو
با دست هاي حيدر خيبر شكن يكي است
هرجا سفر كنم دل من در بقيع توست
آري بر اين مسافر تنها وطن يكي است
مردي چو جدّ و باب و حسين و تو نيست نيست
چونانكه مثل حضرت صديقه زن يكي است
مِهر تو ثبت مُهر مسلماني من است
بي تو طريق كفر و مسلمان شدن يكي است
هرچند نيست قابل وصف تو يا حسن
اينجا عقيق "ميثم" و دُرّ عدن يكي است

غلامرضاسازگار

اولین مطلب این دفتر عشق

بسم الله النور

وبلاگ - فریاد العطش - با هدف دفتری بودن برای شعرهای مذهبی ان شاءالله از شب میلاد حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام  و با عنوانی الهام گرفته از سردار شعر آیینی محتشم کاشانی آغاز به کار خواهد نمود . امید است  شایسته ترین فریادهای قلم های عطشان  دیدار دوست  در این وبلاگ درج شود .

یا علی مدد