عشق از من و نگاه تو تشکیل می‌شود - زهرا بیدکی - شعر امام زمان علیه السلام - بهاریه

 

به نام خدا...

عشق از من و نگاه تو تشکیل می‌شود

گاهی تمام من به تو تبدیل می‌شود

وقتی به داستان نگاه تو می‌رسم

یکباره شعر وارد تمثیل می‌شود

ای عابر بزرگ که با گامهای تو...

از انتظار پنجره تجلیل می‌شود

تا کی سکوت و خلوت این کوچه‌های سرد

بر چشمهای پنجره تحمیل می‌شود؟

آیا دوباره مثل همان سالهای پیش

امسال هم بدون تو تحویل می‌شود؟

بی شک شبی به پاس غزلهای چشم تو

بازار وزن و قافیه تعطیل می‌شود

«آنروز هفت سین اهورایی بهار

موعود! با سلام تو تکمیل می‌شود»


 
زهرا بیدکی 

زخم خورده‌ام  - انسيه موسويان - اشعار جمعه ها ( قسمت بیست و چهارم )

((يا ايها العزيز مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل وتصدق علينا ان اللة يجزي المتصدقين))

اين جا كه شعر در كف نامردمان رهاست  

موعود من! صداي تو عاشقترين صداست

اين جغدهاي خفته كه آواز شومشان  

در ژرفناي تيره و خاموش شب رهاست

باور نمي‌كنند كه چشمان روشنت  

ديري است قبله‌گاه تمام ستاره‌هاست

من مي‌شناسمت، دل غمگين و خسته‌ات  

با درد، با غرور ترك خورده آشناست

آري تو آن درخت كريمي كه دستهات  

ديري است آشيانه گرم پرنده‌هاست

آخر چگونه در گذر بادهاي تند

اِستاده‌اي كه قامت سبز تو تا خداست؟

من از هجوم دشنه شب زخم خورده‌ام  

پس مرهم نگاه اهورايي‌ات كجاست؟!

انسيه موسويان

زینب ثانی - شعر وفات حضرت معصومه (س) - جواد زمانی

 

به نام خدا...

مى‏خواستم كه جانب ميخانه رو كنم

دستِ نياز حلقه جام و سبو كنم

 

در ساحل نياز نشينم اميدوار

دل را به شطّ باده دَمادم فرو كنم

 

وقتى كه هست شوق تيمم ز خاك يار

ديگر چرا ز چشمه زمزم وضو كنم

 

با من حديث طعنه نا مردمان مگو

من آبروىِ مِى طلب آبرو كنم

 

تيغ زبان به كار نمى‏آيدم دگر

باشد به چشم خون شده‏ام گفتگو كنم

 

از دست رفته دل به تمناى دلبرم

ساقى كمى تحمل من كن كه مضطرم

 

دست خمار جز به سوى خم نمى‏رود

كشتى ز بحر جز به تلاطم نمى‏رود

 

گر گُل اسير پنجه باد خزان شود

از بلبل انتظار ترنم نمى‏رود

 

يك خوشه عشق آل على گر ثمر دهد

آدم سراغ دانه گندم نمى‏رود

 

حاتم بخيل نيست، اگر درهمى نداشت

لبهاش جز به مهر و تبسم نمى‏رود

 

تا گفت آشيانه ما آن ديار هست

آواره مى‏شود دل و از قم نمى‏رود

 

چشمم فرات و باز دلم مات مى‏شود

محوِ جلالِ عمه سادات مى‏شود

 

تا باده از سبوى امامت گرفته‏ايم

پيش خدا جوازِ اقامت گرفته‏ايم

 

از حُسن خلقيتم به حيرت، گمان مبر

انگشت بر دهان ز ندامت گرفته‏ايم

 

دل را چو داده‏ايم به دست طبيب عشق

منزل به كوچه باغ سلامت گرفته‏ايم

 

با وعده بهشت برابر نمى‏كنيم

هر دِرهمى از او به كرامت گرفته‏ايم

 

خورشيد را مُسخّر خود كرده‏ايم ما

تا ذره‏اى ز رحمت عامت گرفته‏ايم

 

تا سوخته چو لاله ز داغت دعاى ماست

خاك حريم شاه چراغت دواى ماست

 

يك صبح مى‏شود كه برايم دعا كنى؟

يا نيمه شب به شوق نمازم صدا كنى؟

 

مرغ دل از قفس تن به دركشى

در آسمان صحن و سرايت رها كنى

 

ما را به پادشاهى عالم در آورى

يعنى كه در حريم بلندت گدا كنى

 

امروزه كاينچنين به كرامت زبانزدى

تا رستخيز بهرِ شفاعت چها كنى؟

 

تو زائر مدينه‏اى و طوس مى‏روى

ما را ببر كه زائر قبرِ رضا كنى

 

باشد نصيب ما بنمايى هزار حج

يعنى طواف در حرم ثامن الحجج

 

اينجا كه آمدى سخن از تازيانه نيست

حرفى ز بى وفايى و ظلم زمانه نيست

 

در دست‏هاى مردم شهر تو سنگ نيست

يعنى سلام مردم تو وحشيانه نيست

 

سيلى نزد كسى به رُخ داغدار تو

اينجا خبر ز خون دل و دردِ شانه نيست

 

با شاخ گل ترا به سوى خانه مى‏برند

كنج خرابه بهر تو آشيانه نيست

 

آرى حريم تو حرم اهل بيت شد

حتى فراز آنكه ز قبرش نشانه نيست

 

تا نيت زيارت معصومه مى‏كنم

ياد از مزار مادر مظلومه مى‏كنم

 

جواد زمانی

بغض سوالي كه دارم ... - سعيده شاكري - اشعار جمعه ها ( قسمت بیست و سوم )

((يا ايها العزيز مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل وتصدق علينا ان اللة يجزي المتصدقين))

دور از تو مي‌رانم آرام سمت زوالي كه دارم

گم مي‌شوم تشنه تشنه در خشكسالي كه دارم

مي‌گويم امشب مي‌آيي يا لااقل صبح فردا

سر مي‌كنم زندگي را با احتمالي كه دارم

قد مي‌كشد لحظه لحظه در باغ احساس من مرگ

پر مي‌شود سايه سايه حجم خيالي كه دارم

حتي اگر خوابهايم پر گردد از روح پرواز

همسايه با زخم سرخي‌ست رؤياي بامي كه دارم

اين روح عاشق مبادا آتشفشاني شود باز

هفت آسمان مي‌گدازد در اشتعالي كه دارم

كي مي‌وزد بر نگاهم يك پاسخ از سمت چشمت

تلواسه زد در گلويم بغض سوالي كه دارم

بر من بنوشان همين شب درياچه راز خود را

تقديم سبز نگاهت شعر زلالي كه دارم

سعيده شاكري

مقتدای سرو - شعر ولادت امام حسن عسکری علیه السلام - محمود ژولیده

به نام خدا...

آن دلبری که بندگی ات را روا نوشت
مارا غلام حلقه به گوش شما نوشت
روز ازل مربی اشراق عاشقی
نام تو را به صفحه ی دل های ما نوشت
آن خالقی که مهر تو را مُهر سینه ساخت
با لوح دل حدیث تو را آشنا نوشت
با جوهر طلا به شبستان آسمان
وصف ترا به خط جلی کبریا نوشت
با جان و دل ولایت تو خو گرفته است
خلاق عشق بندگی ات را سزا نوشت
صدها طواف ، بی تو نیارزد به ارزنی
چون کعبه را به کوی شما مبتلا نوشت
بعد از خدا کریم ترینی امام من
از بس خدا به دست کریمت ثنا نوشت
آن خالقی که عادت احسان دهد تو را
دل را گدای سامره ی هل اتا نوشت
مارا غلام همت تو آفریده اند
ریزه خوران دولت تو آفریده اند
ای از کرشمه های تو روی بهار سبز
وز غمزه ی نگاه تو لیل و نهار سبز
تا زیر سایه ی تو کند عشق زندگی
باشد برای شیعه همه روزگار سبز
بی حسن تو بهشت صفایی نمی گرفت
جنات تجری است به آن نوبهار سبز
ای پرچمت به بام نظام جهان سه رنگ
لعل تو سرخ و چهره سپید ، اقتدار سبز
این دل ز شرب آب ولای تو زنده است
باشد همیشه دور و بر چشمه سار سبز
از رعد و برق غمزه ی مژگان عاشقت
ابر بهار و عاطفه ی بیقرار سبز
گل می دمد ز مقدم خورشیدی شما
پشت لب فلک ز تو ای گل عذار سبز
بازار سرد منتظران از تو گرم شد
دارد هلال شیعه عجب انتظار سبز
شیعه دگر بهانه به دشمن نمی دهد
با دیدن بقیع دگر تن نمی دهد
تو محور حدیث شریف زعامتی
چشم و چراغ دین و اساس امامتی
احکام اهل بیت به تو می شود درست
در خاندان وحی چه والا اقامتی
روشن ترین چراغ هدایت به دست توست
تو قله ی امامت و دین را علامتی
ای زاده ی خلیل خلیلان بت شکن
در آتش فراق چه برد و سلامتی
هرچند در حصاری و تبعید جای توست
تو مظهر مقاومت و استقامتی
ای در برابر همه ی کفر یک تنه
الحق که مثل فاطمه کوه شهامتی
محراب از نماز تو بالا بلند شد
ای مقتدای سرو چه خوش قد و قامتی
شد خوشه ی طلایی گندم ز گونه ات
ای سفره دار عشق عجب با کرامتی
ای نور تو هماره نگهدار شیعیان
دلسوزی ات امان من النار شیعیان
دست قلم به پای ثنایت نمی رسد
مهر فلک به گرد عبایت نمی رسد
مهر و مه از افاضه ی ذرات نور تست
دست ستاره بر کف پایت نمی رسد
باید سپرد دسن عنان را بدست تو
بی تو کسی به مرز هدایت نمی رسد
آن مدعی که از تو اطاعت نمی کند
دستش تهی است چون به عطایت نمی رسد
حتی اگر امارت عالم شود نصیب
بی حکم تو کسی به کفایت نمی رسد
آب حیات چشمه ی مهر ومحبتت
به تشنگان بدون عنایت نمی رسد
تردید در امامت تو هرکه می کند
دستش به ریسمان ولایت نمی رسد
هرکس که بر ولی شما اعتنا نکرد
عهدش به روز عهد و وفایت نمی رسد
مهدی اگر دعا نکند وای بر دلم
دل را اگر صدا نکند وای بر دلم
محمود ژولیده

آسیمه - جلیل صفربیگی - اشعار جمعه ها ( قسمت بیست و دوم )

((يا ايها العزيز مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل وتصدق علينا ان اللة يجزي المتصدقين))

هر روز به دنبال جوابی دیگر
هر روز کشیده‌ام عذابی دیگر
هر شب به هوای دیدنت از خوابی
آسیمه دویده‌ام به خوابی دیگر

جلیل صفربیگی

برای طی زمستان زغال هم خوب است - رضا جعفری- اشعار جمعه ها ( قسمت بیست و یکم )

((يا ايها العزيز مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل وتصدق علينا ان اللة يجزي المتصدقين))

زمین دامنم از آب دیده مرطوب است
بیا، که حاصل این کشتزار مرغوب است
مرا خلاص کن از سال‌های غیبت خود
مگر تحمل من مثل صبر ایوب است ؟
اگرچه روی سیاهم ، به کار می آیم
برای طی زمستان زغال هم خوب است
اگر دروغ بگویم اسیر گرگ شوم:
مقام پیرهنت چشمهای یعقوب است
عصای معجزه‌ها مار می شود با تو
کسی که بی‌تو نخشکد شقی تر از چوب است
همیشه ابر ز خورشید رنگ می گیرد
به هرکجا بروی این صحیفه زرکوب است

رضا جعفری