بهشت - شعر شهادت امام موسی کاظم (ع) - غزل - علی اکبر لطیفیان
هر كه يك دفعه سر اين سفره مهمان ميشود
مور هم باشد اگر روزي سليمان ميشود
سر به زير انداختن ذاتش توسل كردن است
دردها در اين حرم ناگفته درمان ميشود
اين كريمان لطفشان هرچند آماده ست، ليك
نام مادر كه وسط باشد دو چندان ميشود
ما پدر را خواستيم و از پسر خيرش رسيد
در رجب ها كاظمين ما خراسان ميشود
ظاهراً عين امامي ، باطناً پيغمبري
هر كه ميبيند تورا،از تو مسلمان ميشود
نسل موسايي ِ تو طبع مسيحا داشتند
يك نفر از آنهمه پير جماران ميشود
اين دلِ ما سينه ي ما، نه بگو اصلا بهشت
هر كجا موسي ابن جعفر نيست زندان ميشود
با كنار انداختن نانِ مرا آجر نكن
سفره ي خدام از خدمت پُر از نان ميشود
علي اكبر لطيفيان