بیچاره دستی که گدای مجتبی نیست - علی اکبر لطیفیان - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر30

باسم رب الحسن علیه السلام

بیچاره دستی که گدای مجتبی نیست

یا آن سری که خاک پای مجتبی نیست

بر گریه ی زهرا قسم مدیون زهراست

چشمی که گریان عزای مجتبی نیست

وقتی سکوتش این همه محشر بپا کرد

دیگر نیازی به صدای مجتبی نیست

در کربلا هر چند با دقت بگردی

چیزی به جز عشق و صفای مجتبی نیست

کرب و بلا با آن همه داغ و مصیبت

هم پایه ی درد و بلای مجتبی نیست

طوری تمام هستیش وقف حسین شد

انگار قاسم هم برای مجتبی نیست

او جای خود دارد در این دنیا مجال

رزم آوری بچه های مجتبی نیست

یا اهل العالم ما گدای مجتبائیم

ما خاک پای خاک پای مجتبائیم

آیا شده بال و پرت افتاده باشد ؟

در گوشه ای از بسترت افتاده باشد ؟

آیا شده مرد جمل باشی و اما

مانند برگی پیکرت افتاده باشد ؟

آیا شده در لحظه های آخرینت

چشمت به چشم خواهرت افتاده باشد ؟

من شک ندارم که عروس فاطمه نیست

وقتی به جان همسرت افتاده باشد

آیا شده سجاده ات هنگام غارت

دست سپاه و لشگرت افتاده باشد ؟

مظلوم و تنها و غریب عالمین است

گریه کن غمهای این بی کس حسین است

علی اکبر لطیفیان


پایان ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن علیه السلام ( از هشتم تا بیست و هشتم صفر ۱۴۳۲ )

 

و یک بیت از یک غزل تقدیم به امام غریب :

... وَ سال ها سپری شد وَ مهر لشگر او

چنان شکفت که سجاده هاش را گم کرد...

 

والسلام

خونی که ز داغ کوچه بر دل کردی! - هادی ملک پور - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر 29

باسم رب الحسن علیه السلام
زخم جگر تو بس که کاری شده است
چشمان من از غصه بهاری شده است
خونی که ز داغ کوچه بر دل کردی!
از گوشه ی لبهای تو جاری شده است ...
هادی ملک پور

گشتیم ولی ... - علی اکبر لطیفیان - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر 28

باسم رب الحسن علیه السلام
ما از تو به جز کرم ندیدیم
جز سفره ی محترم ندیدم
روزی که بقیعمان کشاندی
گشتیم ولی حرم ندیدیم
علی اکبر لطیفیان

چشم امید... - وحید قاسمی - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر 27

باسم رب الحسن علیه السلام
سایه ی دستی میان قاب چشمان ترش
چادر خاکی زهرا بالش زیر سرش
رنگ خون پاشیده بر آیینه ی احساس او
لکه های سرخ روی گوشوار مادرش
این دم آخر به یاد میخ در افتاده است
خانه را آتش زند با روضه ی پشت درش
لخته ها را پاک می کرد از لب خشکیده اش
زینب خونین جگر با گوشه های معجرش
برخلاف رسم سرخ کشتگان راه عشق
رفته رفته سبز تر می شد تمام پیکرش
با نظر بر اشک قاسم گفت:وای از کربلا
نامه ای را داد  با گریه به دست همسرش
روضه ی لایوم می خواند غریب اهلبیت
کربلایی ها چه گریانند  در دور و برش
چشم امیدش به قد و قامت عباس بود
ایستاده با ادب ساقی کنار بسترش
وحید قاسمی

نقش زمین  - محمد موحدیان - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر 26

باسم رب الحسن علیه السلام

گشته ام بیمار غربت ، درد درمانم شده
همدمم در کنج عزلت ، آه سوزانم شده
مجتبایم ، آنکه از بی یاری و بی همدمی
آه ، تنها محرم اسرار پنهانم شده
می کنم در خانه خود هم به غربت زندگی
من ندانم با چه جرمی خانه ، زندانم شده ؟
مرد را در خانه ، همسر محرم راز است و من
محرم رازم دریغا قاتل جانم شده !
می خورم هر روز از زخم زبان خون جگر
هر شب از بی یاوری ، شام غریبانم شده
رهبر تنهای تاریخم ، که بیش از هر گناه
بی گناهی باعث رنج فراوانم شده
از همه نزدیک تر بر من شده همسر، به زهر
میزبان روزه لب های عطشانم شده
وارث صبر پدر گشتم که در طفلی به ظلم
مادرم نقش زمین در پیش چشمانم شده
با زبان حال می گویم ، که در دیوان عدل
مدرک مظلومی من ، قبر ویرانم شده
ظلم بی تکرار در تاریخ مظلومان دهر
قصّه بعد از شهادت ، تیر بارانم شده
گفت جدّم کور در محشر نخواهد آمدن
در جهان با معرفت ، چشمی که گریانم شده
دارد امید شفاعت در جزا بر مادرم
آنکه با اخلاص در دنیا ثنا خوانم شده

محمد موحدیان

پروانه صفت دور حسن ... - محمود سنجری - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر 25

باسم رب الحسن علیه السلام

نه گرد تو و نه گرد من می چرخد

عالم به مدار پنج تن می چرخد

دیری است تمام ذره های ملکوت

پروانه صفت دور حسن می چرخد

محمود سنجری

مظلوم تر... - هاشم کرونی - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر 24

باسم رب الحسن علیه السلام

مردی که دلش به وسعت دریا بود

مظلوم تر از امام عاشورا بود

آن روز که بر جنازه اش تیر زدند

در شهر مدینه کربلا بر پا بود

هاشم کرونی

آه مادر در آن روز ای کاش... - رحمان نوازنی - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر 23

باسم رب الحسن علیه السلام

صبح روزی که عزم سفر داشت از دل و دین مردم خبر داشت

از دل زهر پر کینه ای که تشنه بود و لبی شعله ور داشت

او نه اینکه غریب است یا که آسمان است و لشگر ندارد

بال خود را اگر باز می کرد لشگری از ملک زیر پر داشت

راه می رفت و خیل ملائک خاک از پای او می گرفتند

خاک سخر و کبودی که مثل تربت کربلایش اثر داشت

در حیاط غریبش نشست و چشم در چشم این مردم انداخت

مثل خورشید در کنج خانه غصه هایی شبیه پدر داشت

رفت بالای منبر که مردم یا پیغمبر خود بیفتند

که حسن از من است و من از او... که رسول خدا هم پسر داشت...

آی مردم کسی هست اینجا ، ناسزا از دهانش بیفتد

لااقل کاش این ناسزاها شرمی از پازه های جگر داشت

راه افتاد اما به ناگاه باز هم بین کوچه زمین خورد

آه مادر در آن روز ای کاش طفل تو تیغ و تیر و سپر داشت

آه مادر در آن روز ای کاش پشت تو در کنار تو بودم

دیده بودم گل سرخت آن جا غنچه ای بین دیوار و در داشت

زهر هم طاقتش را ندارد ، زود باشید طشتی بیارید

زود باشید ، این زهر کینه از دلش هی جگر کند و برداشت

 کربلایی به پا شد بیایید خواهرش طشت و خون دیده این جا

کند بال و پرش را بگیرید ، وای زینب چه شوری به سر داشت

باید از این مدینه سفر کرد کربلا رفت و خاکی به سر کرد

آه در کربلا طشت بود و زینبی که به یک سر نظر داشت

رحمان نوازنی

از ضریحی که نیست  - محسن ناصحی - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر 22

باسم رب الحسن علیه السلام

مثل پرواز بادبادکها  پر درآورد روح شاعرها

آسمان خنده های آبی ریخت بر پر خاکی مهاجرها

واژه ها در بقیعی از هیجان پشت دیوار شعر کز کردند

باز شد مثل عقده های غزل چمدان دل مسافرها

بغضها روی هم ورم کردند حجم طوفان اخم باران شد

سیل غم بود آنچه می بارید پیش روی نگاه عابرها

شاعر اینبار از خودش ترسید بسکه بازار چیده اند اینجا

کرمت را معامله کردند  پشت پرچین شهر تاجرها

چقدر روزگار برگشته است چقدر تو غریب می مانی

سفره تو هنوز پهن است و نمک سفره را مجاورها...

طعم نانت ز یادمان رفته است  فقرا پشت خانه حیرانند

بوی نان را ز کوچه دزدیدند دستهای حریص شاطرها

چشمها یک به یک سراغت را از ضریحی که نیست می گیرند

چقدر خاکی است مثل خودش بارگاه امام زائرها

محسن ناصحی

کاش آباد شود، بارگه ویرانش - جواد حیدری  - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر 21

باسم رب الحسن علیه السلام

تشنه ی قطره ای از کوثر جام حسنیم

همه محتاج عنایات مدام حسنیم

 به خدا شیعه و مأموم حسن بود، حسین

ما غلامی ز غلامانِ غلامِ حسنیم

  گر گرفتار حسینیم و اسیر زینب

کربلایی شده با لطف امامِ حسنیم

 کاش آباد شود، بارگه ویرانش

که ببینیم، کبوتر سر بام حسنیم

  صلح او، حافظ فتیان بنی هاشم شد

همه مبهوتِ زوایای قیام حسنیم

«اِستعد لِسفر» گفت و سفر طولانی است

همه ی عمر سر خوانِ کلام حسنیم

جواد حیدری

اى علوى ذات و خدايى صفات - رياضى يزدى - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر 20

باسم رب الحسن علیه السلام

اى علوى ذات و خدايى صفات

صدر نشين همه كائنات

سيد و سالار شباب بهشت

دست قضا و قلم سرنوشت

صبر هم از صبر تو بى تاب شد

 كوزه شد و زهر شد و آب شد

بعد شهادت نكشيد از تو دست

 تير شد و بر تن پاكت نشست

سبزه برآمد ز گلستان دين

تا رخ تو سبز شد از زهر كين

ريشه دين گشت همايون درخت

 تا ز تو خورد آن جگر لخت لخت

ملّت اسلام كه پاينده باد

 مشعل توحيد كه تابنده باد

هر دو رهين خدمات تواند

 شكرگزارنده ذات تواند

 رياضى يزدى «رياضى»

ای صبر... - هاشم کرونی - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر 19

باسم رب الحسن علیه السلام

ای صبر ! امام دوم ما بودی

سردار غریب و مرد تنها بودی

سوگند به پاره پاره های جگرت

مظلوم تر از حسین زهرا بودی

هاشم کرونی

تشتى كه پاى منبر تو سينه زن بود - روح الله عيوضي  - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر 18

باسم رب الحسن علیه السلام

همرنگ پائيزى ولى فصل بهارى

سبزينه پوش خطه زرين تبارى

 جود و كرم بيرون منزل صف گرفتند

در كيسه آيا نان و خرمايى ندارى؟

 جبريل پر وا كرده و با گردنى كج

شايد ميان كاسه‏اش چيزى گذارى

وقت عبور از كوچه‏هاى سنگى شهر

آقا چرا بر دست خود آئينه دارى؟

 در گرمدشت طعنه‏ها دل را نياور

منكه نمى‏بينم در اينجا سايه سارى

از خاطرات سرد و يخبندان ديروز

امروز مانده جسم داغ و تب مدارى

 بر زخمهايى كه درون سينه توست

هر شب سحر با اشك مرهم مى‏گذارى

 يك كربلا روضه بروى شانه خود

توى گلوهم خيمه‏اى از بغض دارى

 تشتى كه پاى منبر تو سينه زن بود

حالا چه راه انداخته داد و هوارى

دستم دخيل آن ضريح خاكى تو

شايد خبر از گمشده مرقد بيارى

 وقت زيارت شد چرا باران گرفته

خيس است چشم آسمان انگار، آرى

 من نذر كردم بعد از آنى كه بميرم

مخفى شود قبرم به رسم يادگارى

روح الله عيوضي

آرامش پیش پای طوفان - مصفی محدثی خراسانی - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر 17

باسم رب الحسن علیه السلام

فریاد اگر چه در تو پنهان بوده است

خورشید تکلمت فروزان بوده است

صلح تو برای نهضت عاشورا

آرامش پیش پای طوفان بوده است

مصفی محدثی خراسانی

زخمم غريب آمد و مرهم غريب تر - مژگان محمدی - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر 14

باسم رب الحسن علیه السلام

سوز غمي است شعله ور از غم غريب تر

مثل حضور عشق از آن هم غريب تر

در كارزار عشق كه ميدان حيرت است

زخمم غريب آمد و مرهم غريب تر

اي دومين امام كه داغ شگفت توست 

از غربت شهيد محرّم غريب تر

رفتم به جستجوی حقیقت ،نیافتم !

کس از تو در سلاله ی آدم غریب تر

مولا غريب مانده در اين جا حسين هم

در اين ميان تويي تو مسلم غريب تر

مي خواستم به وهم غمت را رقم زنم

ديدم كه هست از غم و ماتم غريب تر

از لحظه ای که زهر ، جگر را به خون کشید

حق چهره ای گرفت ، دمادم غریب تر

گنجينه حقيقتي و رازهاي توست

از هر چه در زمينه عالم غريب تر

ما را بگو كه اوج تو را در نيافتيم

اي از شكوه عرش معظم غريب تر

از شرح ماجراي تو حاصل چه مي شود

وقتي كه هست ز آنچه سرودم غريب تر

محمود سنجری

تمام زهر - مژگان محمدی - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر 13

باسم رب الحسن علیه السلام

در خانه غریب آشنا بود حسن

لب تشنه ی یک جرعه وفا بود حسن

آن شب که تمام زهر را می نوشید

هفتاد و دو بار کربلا بود حسن

مژگان محمدی تل سرخی

عقيق يمن  - محمد علی صفری - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر 12

باسم رب الحسن علیه السلام

شد دوباره چو عطر بهاري

ياد تو در دل دشت جاري

نغمه هاي تو در گوش هر باغ

هست خوشتر ز لحن قناري

جلوه اي كردي و تيرگيها 

 شد زانوار رويت فراري

نام سبز تو در دفتر دل

 ريخت طرحي ز پرهيزگاري

گشت از فيض باران عشقت 

چار فصل عطش آبياري

مثل مهتاب در سينه ماست 

 مهر تو بهترين يادگاري

بي حضور تو از ياد خورشيد

 رفت آيين آيينه داري

روي درياي دل مي زند موج 

درد و اندوهت از بي قراري

شد زداغ تو اي باغ سر سبز 

سينه ها مهبط زخم كاري

از غمت اشك سرشار مهتاب

مي زند سر به ديوار مهتاب

آسماني ترين باور سبز ! 

ياد تو باغ جان پرور سبز !

كم مباد از سر ما در اين دشت 

سايه ات ! نخل بارآور سبز !

ريختي روي هر شاخه گل

طرح تصوير روشنگر سبز

آفتابا ! چرا وقت پرواز

پركشيدي تو با پيكر سبز !

پشت در پشت آلاله خفته است

روي اين دشت پهناور سبز

با حضور گل سرخ اين باغ

چشم بستي تو در بستر سبز

دست پاييزي غم كشيده است

تيغها در چمن بر سر سبز

روز افتادن از پاست ، بگذار

دست در دستم اي ياور سبز

وقت كوچ است ، اي لاله عشق

سرخ بنشين ، مرو از بر سبز !

اي قرار دل بي قرارم !

وقت رفتن مرو از كنارم

از دهانت عقيق يمن ريخت ؟ 

يا كه خون جگر در لگن ريخت ؟

مثل تصوير « گلهاي پرپر »

پاره هاي دلت در چمن ريخت !

آسمانا ! چرا از نگاهت

اين همه اشك درد و محن ريخت !

آن كه مي خورد نانت ! نمكها

روي زخم تو در انجمن ريخت !

آتش داغت اي شمع سوزان

شعله بر قامت پيرهن ريخت !

دست لرزاني از كينه لبريز

زهر در جام وجه حسن ريخت !

رويش زهر در سينه باغ

لاله ها روي دشت و دمن ريخت !

در نگاه لگن همره زهر

خون تو از عبور دهن ريخت !

قصه كوزه آب و آن زهر

غصه ها در دل و جان من ريخت !

تا از آن آب ، تر شد لب خاك

سينه خاك گرديد صد چاك

تا ز ره مي رسد بي صدا زهر

مي برد ناله را تا خدا زهر

مي گدازد دل و جانِ ما را

مي زند شعله در هر كجا زهر

مثل برق شررزا گذشته است

از سرِ مرزِ بي انتها زهر

روي آيينه دشتِ دل ريخت

طرح اندوهِ صد ماجرا زهر

دست هر آب را بست از پشت

هركجا كرد آتش به پا زهر

هر گلي در چمن ، يا به شمشير

 يا كه در خونِ دل خفت با زهر

شهد در كامِ ما ناگوار است

هست در جام تاريخ تا زهر

بر دلِ لاله رويانِ اين دشت

آتش افروخته بارها زهر

هر كجا زهر غم آتش افروخت

باغ جان را زسر تا به پا سوخت

اينچنين كعبه آرزوها 

با تو دارد دلم گفت و گوها

با حضور تو اي ابر رحمت

لحظه ها يافتند آبروها

باز برخاست از سينه دشت

بي تو اي سبز من ! هاي و هوها

مي شود با ولاي تو شاداب

دست و روي نماز و وضوها !

خفته از درد ، چون اشك باران

 در نگاه تو راز مگوها

بسته پيماني از بغض اندوه

عقده هاي غمت باگلوها

زير باران اشك عزايت

مي دهم سينه را شست و شوها

مثل تو هيچ كس را نديدم

هر چه كردم چودل جست و جوها

كمتر از خارم و فيض رويت

داده چون گل به من رنگ و بوها

دل چو از اشك شد آبياري

 دست ما را گرفتي ز ياري !

اي غمت شمع هر محفل ما

ياد تو چلچراغ دل ما

مهر تو مثل خورشيد دارد

ريشه در عمق آب و گل ما

از نگاه كريمانه توست

گشته آسان اگر مشكل ما

دست لطف تو بخشيد اي گل

هر لطافت كه شد شامل ما

ذوق هر موج اين ژرف دريا

مي برد غبطه بر ساحل ما

رفت در باغ ، صدها حكايت

 از شكوفايي حاصل ما

آفتاب از سر مهر هر روز

مي نهد پا به سر منزل ما

اين من و دست بخشنده تو

آن تو و جان ناقابل ما

چون « زرافشان » به جان مي پذيرم 

گر شود عشق تو قاتل ما

گر چه ما ذره بي نشانيم

با فروغ تو در كهكشانيم

محمد علی صفری

مضمون غریب  - مصطفی محدثی خراسانی - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر 11

باسم رب الحسن علیه السلام

هر چند که مضمون غریبت تنهاست

نام تو سرود موج موج دریاست

بالی ز علی است با تو ، بالی ز حسین

پرواز تو از غدیر تا عاشوراست

مصطفی محدثی خراسانی

نام تو به صبر اعتباری بخشید - حیدر منصوری - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر 10

باسم رب الحسن علیه السلام

چشمت به پرنده ها بهاری بخشید

شور دل تازه ای ، قراری بخشید

قربان جگر پاره ات ای طاقت سبز

نام تو به صبر اعتباری بخشید

حیدر منصوری

لختی بخند قافیه ام را بهم بریز - سید محمد رضا شرافت - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر 9

باسم رب الحسن علیه السلام

مست از غم توام غم تو فرق می کند
محو توام که عالم تو فرق می کند

با یک نگاه می کشی و زنده می کنی
مثل مسیح ، نه، دم تو فرق می کند

یک دم نگاه کن که مرا زیر و رو کنی
باید عوض شد آدم تو فرق می کند

تنها کمی به من نظر لطف می کنی؟
آقای مهربان! کم تو فرق می کند

زخمی است در دلم که علاجی نداشته است
جز مرحمت که مرهم تو فرق می کند

اشک غمت برای من احلی من العسل
گفتم  برای من غم تو فرق می کند

صلح تو روضه است حماسه است غربت است
ماهی تو و محرم تو فرق می کند

باید خیال کرد تجسم نمود؛ نه ؟
نه؛ گنبد تو پرچم تو فرق می کند

لختی بخند قافیه ام را بهم بریز
آقای من! تبسم تو فرق می کند

سید محمد رضا شرافت

در خانه ی خود غریب بودن سخت است - مژگان محمدی - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر 8

باسم رب الحسن علیه السلام

هم صحبت نا نجیب بودن سخت است

در شهر پر از فریب بودن سخت است

آن روز به گوش کوفه می گفت حسن

در خانه ی خود غریب بودن سخت است

مژگان محمدی تل سرخی

نذر رسالت جگری پاره پاره - نیره السادات هاشمی - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر 7

باسم رب الحسن علیه السلام

قلبم تپید و چشم فلک را نظاره کرد

مردی به سمت گنبد گردون اشاره کرد

دریایی از تامل روحش به سجده رفت

منظومه ی صبوری او را هماره کرد

مردی که نور را به شهادت گرفته بود

در رجم دیو ملحد شب استخاره کرد

فردای اعتقاد زمان را در آن سکوت

نذر رسالت جگری پاره پاره کرد

از منتهای صبر محمد بلند شد

آیینه را رسول نمازی دوباره کرد

تنها تر از امیر بزرگ غدیر بود

مردی که تکه تکه دلش را نظاره کرد

نیره السادات هاشمی

شروع دردها - جواد حیدری - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر 6

باسم رب الحسن علیه السلام

نمی خواهم بگویم آنچه بین کوچه ها دیدم

مکن اصرار ای زینب، بدانی آنچه را دیدم

 به بند غم گرفتار و اسیرم تا دم مرگم

که بند ریسمان بر گردن شیر خدا دیدم

 خدا داند که آن سیلی، شروع دردهایم شد

به یک لحظه درآن کوچه،دوصد کرب وبلا دیدم

 از آن خنجر که برپایم نشست، هرگز نمی نالم

که من مسمار را در سینه ی خیر النساء دیدم

  شرار طعنه و زخم زبان از زهر بدتر بود

چه گویم من چه ها از دوستان بی وفا دیدم

  در این غربت شبیه جدّ خود خیرالبشر هستم

که از ملعونه ای، همسر نما جور و جفا دیدم

جواد حیدری

ستم هایی که بااین ایل می شد - حمید یعقوبی سامانی - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر 5

باسم رب الحسن علیه السلام

کاسه ای از آب و آتش ، آب و آتش ، شعله ای بر بال جبرائیل می شد

ظهر عاشورا نبود اما گلویش ، هم نوا با حلق اسماعیل می شد

کم کم از بطن جگر یک لخته خون ، مثل انبوه شقایق های وحشی

می شکفت آرام آرام ... آه سردش چارده سال از غم راحیل می شد

شانه های سبز پیغمبر نبود و مردمی بودند اهل بی وفایی

وَ برادر پشت در پشت برادر ، گریه می کرد ... اشک هایش نیل می شد

لحظه ی رفتن چه دشوار است خواندن ، شعری از اندوه آل یاس و یاسین

شعری از پروانه های زخم خورده ، از ستم هایی که با این ایل می شد

سرفه ... سرفه ... لخته های سرخی از خون ، تشت هم طاقت ندارد ... باز هم خون 

این مصیبت نامه ها تکرار دارد ، این همان هایی که با هابیل می شد !

فرق حیدر داشت پنداری به سینه زهر در آمیزش با خون ... صدایش 

در گلو گم بود اما با سکوتش شادی دلها به غم تبدیل می شد

از جگر گاه وجودش خون بر آمد ، کربلا بود و فرات و شمر آن جا !

ظهر عاشورا نبود اما ... نه ! بود و سال رفتن کم کَمک تحویل می شد

حمید یعقوبی سامانی

تیر باران  - عباس براتی پور - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن (ع) - شعر 4

باسم رب الحسن علیه السلام

آنان که تو را ستم فراوان کردند

خون در دل و جان اهل ایمان کردند

از دیده ی کودکان تو خون می ریخت

تابوت تو را چو تیر باران کردند

عباس براتی پور

این کعبه در عبادت مردم سهیم بود - رضا جعفری - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن (ع) - شعر 3

باسم رب الحسن علیه السلام

یک عمر در حوالی غربت مقیم بود

آن سیدی که سفره ی دستش کریم بود

خورشید بود و ماه از او نور میگرفت

تا بود ، آسمان و زمین را رحیم بود

سر می کشید خانه به خانه محله را

این کارهای هر سحر این نسیم بود

آتش زبانه می کشد از دشت سبز او

چون گلفروش کوچه ی طور کلیم بود

این چند روزه سایه ی یثرب بلند شد

چون حال آفتاب مدینه وخیم بود

حقش نبود تیر به تابوت او زدن

این کعبه در عبادت مردم سهیم بود

بی سابقه است حادثه اما جدید نیست

این خانواده غربتشان از قدیم بود

آقا ببخش قصد جسارت نداشتم

پای درازم از برکات گلیم بود

 رضا جعفری

خوب است که در شهر نقابی بزنند - علی اکبر لطیفیان - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن (ع) - شعر 2

باسم رب الحسن علیه السلام
روزی حسینی ، حسنی دارم و بس
در مملکت ری وطنی دارم و بس
عشّاق ره عشق سبکبال ترند
من نیز فقط پیرهنی دارم و بس
دوری مسافت نشود مانع من
تا شوق اویس قرنی دارم و بس
حالا که حرم نیست ، مرا شمع کنید
امشب هوس سوختنی دارم و بس
دنیا تو اگر یوسف کنعان داری
من نیز امام حسنی دارم و بس
تا لطف حسن هست ، خریداری هست
تا زلف حسن هست ، گرفتاری هست
باید سر مارا به طنابی بزنند
در مقدم خورشید جنابی بزنند
عشّاق نشستند سر راه کسی
تا دست به حسن انتخابی بزنند
باید که به جای چلچراغ و گنبد
بالای بقیع ، آفتابی بزنند
حالا که در رحمت زهرا باز است
زشت است اگر حرف عذابی بزنند
آن طایفه ای که پسر زهرایند
خوب است که در شهر نقابی بزنند
تو یوسف کنعان بهشتی آقا
آقای جوانان بهشتی آقا
ما از قبل تو لقمه نانی داریم
مثل سگ کهف ، استخوانی داریم
هر جا کرم است سائلی در کار است
ما با تو همیشه داستانی داریم
تو واسطه می شوی که هنگام دعا
این گونه خدای مهربانی داریم
اصلا چه نیاز لیله القدری هست
تا نیمه ماه رمضانی داریم؟
ای سوره ی یوسف مدینه ، در شهر
ماترس نظر ز این و آنی داریم
الطاف کریم تو تماشا دارد
لا حول ولا قوه الّا . . . دارد
ماییم و تقاضای نظر داشتنت
یکشب ز محله ام گذر داشتنت
ای یوسف ما به ازدحام عادت کن
ماییم و تویی و درد سر داشتنت
تو صبر و سکوت کرده ابراهیمی
قربان تو و چنین تبر داشتنت
تو بانی کربلا شدی و حتی
روزی حسین شد پسر داشتنت
مبهوت شدند لشگریان جمل
از یک تنه این همه جگر داشتنت
ای خشم خدا ، عزّ و جل ادرکنی
ای حیدر کرار جمل ادرکنی
تو میوه هر سال خودت می گشتی
پرواز پر و بال خودت می گشتی
هر وقت مقابل علی می رفتی
آیینه ی اجلال خودت می گشتی
حیف است که با مردم دنیا باشی
جا داشت فقط مال خودت می گشتی
بهتر که همان پیش خدا می ماندی
با مردم امثال خودت می گشتی
گفتند : تو گوشواره ی زهرایی
در کوچه به دنبال خودت می گشتی
هیهات از آن دست بدی که بد زد
دستی که میان کوچه تا آمد زد
علی اکبر لطیفیان

حسین بی سپاه - رضا اسماعیلی - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن (ع) - شعر 1

باسم رب الحسن علیه السلام

سلام ای حُسن عالمتاب ، ای روح سحر سیما

سلام ای آیه ی مظلوم ، ای غم-سوره ی زیبا

سلام ای دومین خورشید ، ای روشن ترین امید

بتاب ای عصمت روشن ، بتاب ای عصمت زیبا

سلام ای جان شیدایی ، تو ای روح اهورایی

صلوع بی غروب حُسن ، در آیینه ی دنیا

سلام ای آسمان صبر ، ای قاف شکیبایی

سلام ای قبله ی خوبی ، سلام ای کعبه ی دلها

سلام ای بغض سر بسته ، تو ای اندوه پیوسته

شهید تهمت و غربت ، تو ای تنها ترین تنها

حسَن ای حُسن روز افزون ، بشیر نینوای خون

حسین بی سپاهی تو ، فدای غربتت آقا !

سلام ای صلح طوفانی تو ای لبخند بارانی

شکوفا شد ز صبر تو ، گل اعجاز عاشورا

حسَن سنگ صبور عشق ، امام غم ، غرور عشق

دل حسرت نصیبم را اجابت می کنی آیا ؟

مرا سیراب کن مولا ، ز دریای کراماتت

اجابت کن مرا امشب ، تو را لب تشنه ام مولا

رضا اسماعیلی