باسم رب الحسن علیه السلام

سوز غمي است شعله ور از غم غريب تر

مثل حضور عشق از آن هم غريب تر

در كارزار عشق كه ميدان حيرت است

زخمم غريب آمد و مرهم غريب تر

اي دومين امام كه داغ شگفت توست 

از غربت شهيد محرّم غريب تر

رفتم به جستجوی حقیقت ،نیافتم !

کس از تو در سلاله ی آدم غریب تر

مولا غريب مانده در اين جا حسين هم

در اين ميان تويي تو مسلم غريب تر

مي خواستم به وهم غمت را رقم زنم

ديدم كه هست از غم و ماتم غريب تر

از لحظه ای که زهر ، جگر را به خون کشید

حق چهره ای گرفت ، دمادم غریب تر

گنجينه حقيقتي و رازهاي توست

از هر چه در زمينه عالم غريب تر

ما را بگو كه اوج تو را در نيافتيم

اي از شكوه عرش معظم غريب تر

از شرح ماجراي تو حاصل چه مي شود

وقتي كه هست ز آنچه سرودم غريب تر

محمود سنجری