به نام خدا
روز عاشورا که خورشید فروزنده عیان گشت و منوّر ز فروغش همه ی ملک جهان گشت، دو لشکر به صف آرایی خود گشت مصمّم، به همه بود مسلّم، که در این ماه محرّم ، عمر سعد کمر بسته به قتل شه ابرار، چنان حُر گرفتار، فتادش به بدن لرزه در آن عرصه ی پیکار، فرو ریخت به رخ اشک گهربار، سیه گشت بر او روز همانند شب تار، رهاند اسب زقلب سپه لشکر کفار، بسوی حرم عترت اطهار، حضور پسر احمد مختار، که ای نور دل حیدر کرّار، منم حرّ گنهکار، که بستم سر ره را به تو با لشکر بسیار، چه باشد که ببخشی زمن این جرم و خطا را.
منم حُرّ گرفتار / منم عبد گنهکار
* * *
شه دین دست نوازش بکشیدی به سر حُرّ و بیافشاند زلب دُر، که تو امروز تهی گشته ای از ظلمت و از نور شدی پر، زچه افکنده سر خویش به زیر و شدی از هستی خود سیر، مکن بر سر خود خاک، مزن جامه ی دل چاک، که گشتی ز گنه پاک، تو ای عاشق دلداده ی آزاده ی آماده ی ایثار، زلطف احد قادر دانا، به در خانه ی فرزند نبی احمد مختار، مکن گریه که مولات کریم است و عطایش زخطای تو فزون است بیا یاور ما باش، چو جان در بر ما باش، از این بیش میندیش، بدین غصّه و تشویش، که خشنود نمودی ز ره مهر و وفا آل عبا را.
تو از ما شدی ای حُر / چه خوب آمدی ای حُر
* * *
بگفتا که ایا پیر و مرادم، به خدا دل به تودادم، مبر ای دوست ز یادم، بده از لطف و کرم اذن جهادم، بگرفت اذن و روان گشت، سوی معرکه با خشم و عدو بست، زجان چشم و در آن قوم دغا ولوله انداخت، عدو رنگ ز رخ باخت، در آن لشگر انبوه چنان الحذر افتاد، که نام از نظر افتاد، زبس دست و سر افتاد ، زمین شد همه گلگون و در و دشت پر از خون و جهان تیره به چشم همگان گشت، که آثار قیامت به همان صحنه عیان گشت، یم خون زتن خصم روان شد، همه گفتند که احسنت به چنین صولت و این نیرو و این بازو و این هیبت و این شوکت و این مردی و مردانگی و عشق حسینی، همه دیدند در این دشت بلا معجزه ی شیر خدا را.
بپا گشته قیامت / زهی عزم و شهامت
* * *
تیرو شمشیر زبس بر تن آن پیلتن آمد، تنش از عرشۀ زین کرد مکان بر زبر خاک، که از کینه ی آن لشکر سفّاک شدی یک سره چون پرده ی گل چاک، شرار از جگر خاک، برآورد سر از سینه افلاک حسین ابن علی ناله کشید از جگر و به صف آن سپه بد سیَر و کرد بسی ظالم غدّار روان در سقر و بر سر زانو بگرفت از حُر آزاده سر و ریخت سرشک از بصر و گفت که ای دوست فدای ره دادار شدی، دور ز اغیار شدی، با من بی یار تو از راه وفا یار شدی، گرچه در این لشکر خونخوار گرفتار شدی، مام تو نامید تو را حُرّ و تو در هر دو جهان حُرّی از آن داد خدایت شرف یاری ما را.
دگر حُر شدی ای حُر / ز حق پُر شدی ای حُر
غلامرضا سازگار