شکسته - سپید - حضرت زهرا سلام الله علیها - حمیدرضا شکارسری

بانو!
نمی یابمت
اما کنار تو گریه مرسوم است
مگر می توان
پهلوی تو بود
و شکسته نبود؟

خون گریه - غزل - شعر شهادت حضرت زهرا (س) - محمّد مهدی سیّار

قرار بود که عمری قرار هم باشیم
که بی‌قرار هم و غمگسار هم باشیم
اگر زمین و زمان هم به هم بریزد باز
من و تو تا به ابد در مدار هم باشیم
اگر تمام جهان دشمنی کند با ما
من و تو یار هم و جان‌نثار هم باشیم
کنون بیا که بگرییم بر غریبی هم
غریبه نیست، بیا سوگوار هم باشیم
در این دیار اگر خشکسالی آمده است
خوشا من و تو که ابر بهار هم باشیم
نگفتیم ز چه خون گریه می‌کند دیوار؟
مگر قرار نشد رازدار هم باشیم؟
نگفتیم ز چه رو رو گرفته‌ای از من؟
مگر چه شد که چنین شرمسار هم باشیم؟
به دست خسته‌ ی تو دست بسته ‌ام نرسید
نشد که مثل همیشه کنار هم باشیم
شکسته است دلم مثل پهلویت آری
شکسته ‌ایم که آیینه‌دار هم باشیم
محمّد مهدی سیّار

مکتب

بسم الله الرّحمن الرّحیم
تنور حضرت صادق، مگر نه مکتب ماست
چگونه مدرسه شد صرف آب و نان گفتن
به آن گلوی بریده، چقدر مدیونم
که یاد داد مرا شعر خون چکان گفتن
بهل به روز قیامت حدیث هجران را
که وقت نیست از آن غم در این جهان گفتن
علی محمد مودب


 

نامهربان - غزل - شعر وفات حضرت فاطمه معصومه (س) - شعر مدح حضرت معصومه (س) - علی اکبر لطیفیان

بنام خدا
جود و کرامت از کرمش جاودان شده
هر چه دخیل هست به سویش روان شده
جبریل هم اگر برسد در حریم او
حس میکند که وارد صحن جنان شده
او ظاهرش بتول ولی باطنش علی است
در پشت آن جمال، جلالی نهان شده
از چه تمام فاطمه ها عمرشان کم است
دنیا چرا به "فاطمه" نامهربان شده
خواهر حریف هجر برادر نمیشود
بیهوده نیست اینهمه قدش کمان شده
با احترام آمد و با احترام رفت
هر آنچه شآن اوست در اینجا همان شده
دور و برش فرشته نگهبان معجرش
جانها فدای زینب بی پاسبان شده
گاهی میان مجلس نامحرمان شهر
گاهی میان محمل بی سایبان شده
شکر خدا مقام تو زخم زبان نخورد
شکر خدا برادر تو خیزران نخورد
علی اکبر لطیفیان