حساب  - محسن عرب خالقی   - اشعار جمعه ها (قسمت سی و هفتم)

((يا ايها العزيز مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل وتصدق علينا ان اللة يجزي المتصدقين))

دلم هوای تو کرده هوای آمدنت
صدای پای تو آید صدای آمدنت
بهار با تو بیاید به خانه ی دل ما
سری به خانه ی ما زن صفای آمدنت
هنوز مانده به یادم که مادرم می خواند
زمان کودکی ام قصه های آمدنت
حساب کردم و دیدم که با حساب خودم
تمام عمر نشستم به پای آمدنت
چقدر وعده ی وصل تو را به دل بدهم
چقدر جمعه بخوانم دعای آمدنت
نیامدی و دلم را شکستی ای مولا
چه نذرها که نکردم برای آمدنت

محسن عرب خالقی  

اين كربلا چه بود - شعر وفات حضرت زینب علیها السلام - رضا جعفری

به نام خدا

 زينب فرشته بود و پر خويش وا نكرد
اين كار را براى رضاى خدا نكرد
پر مى‏گشود اگر،همه را باد برده بود
سيمرغ بود و جلوه بى انتها نكرد
اين كربلا چه بود كه جز اين مسافرت
او را ز جان عزيزتر خود جدا نكرد ؟
گيسوى آيه‏هاى نجيبى كه مى‏وزيد
با معجر شكسته زينب چه‏ها نكرد
ياد رقيه حرف گلو گير زينب است
حرفى كه تار صوتى او خوب ادا نكرد
آرى غذا نداشت ولى در تمام راه
يكبار هم نماز شبش را قضا نكرد
بيگانه بر غريبى زينب سلام كرد
كارى كه هيچ رهگذر آشنا نكرد
رضا جعفری

پیغمبر کربلا - شعر وفات حضرت زینب علیها السلام - جلیل صفربیگی

بسم الله

آن روح زلال و صیقلی زینب بود
آیینه ی غیرت علی زینب بود
هر چند امام و مقتدا بود حسین
پیغمبر کربلا ولی زینب بود
جلیل صفربیگی

گاه و بی گاه - شعر وفات حضرت زینب علیها السلام - محمود کریمی

به نام خدا...

عشق اگر عشق است سرگردان راه زینب است
ناز و مهر مهرورزان از نگاه زینب است
زن نگو مردان عالم مانده در مردانگیش
تابش خورشید غیرت از پگاه زینب است
یک زن و این قدر قدر و منزلت نزد خدا
برترین سوگند مهدی هم به جاه زینب است
گاه و بی گاه از دو چشمم اشک می بارد بر او
این بِلا تکلیفی چشم از نگاه زینب است
های هایش هو هوی باد است در گیسوی بید
شیون باد خزان از آه آه زینب است
حق به عشق او حجاب کعبه را انداخته
رنگ رخت کعبه از رخت سیاه زینب است
یک طرف خورشید امید است به روی نیزه ها
در کنار نیزه ی خورشید ماه زینب است
اشک و آه و ناله ی ایتام سربازان او
دختری کوچک علمدار سپاه زینب است
محمود کریمی

علی دیگری با اسم زینب - شعر وفات حضرت زینب  علیها السلام - قیصر امین پور

بسم الله

دلش دریای صدها کهکشان صبر
غمش طوفان صدها آسمان ابر
دو چشم از گریه همچون ابر خسته
ز دست صبر ِزینب، صبر خسته
صدایش رنگ و بویی آشنا داشت
طنین ِموج آیات خدا داشت
زبانش ذوالفقاری صیقلی بود
صدا، آیینه ی صوت علی بود
چه گوشی می کند باور شنیدن؟
خروشی این چنین مردانه از زن
به این پرسش نخواهد داد پاسخ
مگر اندیشه ی اهل تناسخ :
حلول روح او، درجسم زینب
علی دیگری با اسم زینب
زنی عاشق، زنی اینگونه عاشق
زنی، پیغمبر ِقرآن ناطق
زنی، خون خدایی را پیامبر
زن و پیغمبری ؟ الله اکبر
قیصر امین پور

واژهء بهتر - شعر ولادت حضرت علی علیه السلام - سید حمیدرضا برقعی

بسم الله

مولای ما نمونهء دیگر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر می کنم

این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی

آیینه ای برای پیمبر نداشته است

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود

شهری که جز علی در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب در قلعه کنده است

انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود

یا جبرِِییل واژهء بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گمشده است

هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است

 

این شعر استعاره ندارد برای او

تقصیر من که نیست برابر نداشته است

سید حمیدرضا برقعی

غرق های و هوی علی - شعر مدح حضرت علی علیه السلام - جلیل صفربیگی

بسم الله الرحمن الرحیم

هر که مست است مست روی علی است
هر چه مستی است از سبوی علی است
تاک را کاشت با دو  دست خودش
باده یک قطره از وضوی علی است
ای که پرسیدی (آمدم ز کجا)
بر تنت گرد و خاک  کوی علی است
هر کسی اصل خویش را جوید
به یقین گرم جستجوی علی است
از علی آمده است هر چه که هست
بازگشت همه به سوی علی است
آنچه تنزیل بر  محمد  شد
با خدا شرح گفتگوی علی است
معنی  (اینما تولوا...)  چیست
هر طرف رو کنید روی علی است
او خدا نیست نه! خدا او نیست
که خدا هم در آرزوی علی است
هو علی هو علی  علی هو هو
دو جهان غرق های و هوی علی است
جلیل صفربیگی

توشه‌ام اين غزل که ‌مي‌خواني... - شعر مدح حضرت امیرالمومنین علی (ع) - قاسم صرافان

به نام خدا...

«ربنا آتنا» نگاهش را، که هوايم دوباره باراني است
السلام عليکْ يا دريا که دلم بي قرار و توفاني است
«اِنّ في خلق» تو خدا هم مست، روحْ حيران، فرشته‌ها هم مست
«اِنّ في خلق» تو زمين مبهوت، زير يک آسمان پريشاني است
«لا اله»َم ! کجاي «الا» يي؟ روح دريا ! کجاي دريايي؟
مثل آبي به چشم ماهي‌ها، اي «هوالظاهر»ي که پيدا نيست!
«يا سريع الرضا»ي لبخندت، عاشقان را کشيده در بندت
«يا وليَّ الذينَ» يک دنيا که در اسم تو غرق حيراني است
«و اذا الشّمسْ» پيش تو تاريک، «واذا البحرْ» از تو در جوشش
واذا القلبِ من که مي‌پرسند: به کدامين گناه قرباني است؟
من که از «اِنّما ولي» مستم، در هواي «هوالعلي...» مستم
از «شراباً طَهورِ» چشمانت، شب ميخانه‌ام چراغاني است
«اشهد انَّ» هر چه دارم تو، «وقِنا من عذابِ نار»َم تو
آه، «يا ايها العزيز»َم آه، توشه‌ام اين غزل که ‌مي‌خواني است
«ليْتَ شِعري» که شعر من آيا مي‌رسد تا به ساحلت؟ دريا !
- ناله‌هاي کبوتري زخمي که در اين بند تيره زنداني است-
قاسم صرافان

تلمیح خدا - شعر میلاد حضرت علی علیه السلام - سید حمیدرضا برقعی

به نام خدا

مصرع ناقص من کاش که کامل می شد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد
شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست
واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست
من که حیران تو حیران توام می دانم
نه فقط من که در این دایره سرگردانم
همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد
شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد
کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است
راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است
کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست
«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»
کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید
خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید
کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت
قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:
«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست
روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید
می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت
ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط
نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد
سالیانی ست که معراج خدا می خواهد-
زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند
لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند
دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی
رقص شمشیر تو تفریح خدا بود علی
وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی
وای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی
در هوا تیغ دو دم نعره ی هو هو می زد
نعره ی حیدریه «أینَ تَفرو» می زد
بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار
پا در این دایره بگذار عدم را بردار
بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی
یازده مرتبه در آینه تکرار شدی
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست
روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید
سید حمیدرضا برقعی

ممکن ناممکن - شعر مدح حضرت علی علیه السلام - علی رضا قزوه

به نام خدا

با آن که آفریده شده ست آدم از خدا
گاهی به اتّفاق ندارد کم از خدا
ای اتفاق ممکن ناممکن ای علی (ع)
ای جوهر تو ، هم ز تو پیدا ، هم از خدا
بین تو و خدا ، الف الفت و ولاست
علم از تو سربلند شد و عالم از خدا
ماهی شدم در آینۀ چشمۀ غدیر
شور تو ریخت در گِل من ، یک نَم از خدا
در جبر و اختیار ، مرا داد اختیار
خاک از ابوتراب گرفتم ، دَم از خدا
من قهر می فروشم و او مهر می خرد
خوفم ز قهر نیست ، که می ترسم از خدا
علی رضا قزوه

حضرت باب المراد ... - شعر ولادت امام جواد علیه السلام - علی اكبر لطيفيان

به نام خدا

طوبای تو میان دلم قد کشیده است
بین من و خیال خودم سد کشیده است
احساس می کنم به تو نزدیک می شوم
جذر مرا نگاه شما مد کشیده است
این جذبه طلایی بالا نشین تو
بال مرا حوالی گنبد کشیده است
دست خدای عز و جل روی قلب ما
این بار سوم است محمد کشیده است
نوری رئوف در حرمت موج می زند
الطاف کاظمین به مشهد کشیده است
بخشنده تو ،خدای کرم تو ، جواد تو
ابن الرضا تو ، حضرت باب المراد تو
بگذار خاک پای تو نقاشی ام کنند
سجاده ی دعای تو نقاشی ام کنند
بگذار بر کنار قدم های هر شبت
با رشته عبای تو نقاشی ام کنند
بال و پرم بده که شبیه کبوتری
امروز در هوای تو نقاشی ام کنند
بگذار از زمان ازل تا همیشه ها
آقای من برای تو نقاشی ام کنند
وقتی میان خانه دعا پخش میکنی
مسکین ترین گدای تو نقاشی ام کنند
بخشنده تو ، خدای کرم تو ، جواد تو
ابن الرضا تو ، حضرت باب المراد تو
ای بالش تو دست امام رئوف ما
ای  سایه بان روی تو بال فرشته ها
تا آمدی امام رضا گریه اش گرفت
ای مستجاب چله سجاده دعا
تا یک تبسمی نکنی پا نمی شود
خورشید از مقابل گهواره شما
اینگونه بی نقاب نظر می خوری عزیز
اینقدر در مقابل آیینه ها نیا
آقا قرار ما سر میدان کاظمین
ای اولین زیارت ما بعد کربلا
بخشنده تو ، خدای کرم تو ، جواد تو
ابن الرضا تو ، حضرت باب المراد تو
هر صبح چهارشنبه مقیم تو می شوم
از زائران صبح نسیم تو می شوم
روزی اگر به طور مرا راهیم کنند
سوگند میخورم که کلیم تو می شوم
وقتی که از محله ما میکنی عبور
کوچه نشین دست کریم تو می شوم
بر پشت بام گنبد زرد و طلائیت
مثل کبوتران حریم تو می شوم
کم کم در ابتدای خیابان کاظمین
دارم همان گدای قدیم تو می شوم
بخشنده تو ،خدای کرم تو ، جواد تو
ابن الرضا تو ، حضرت باب المراد تو

علی اکبر لطیفیان

اصلا حرم شاه خراسان حرم توست - شعر ولادت امام جواد علیه السلام - علی اكبر لطيفيان

بسم الله...

در خلوت یاران اثری بهتر از این نیست
در چله گرفتن ثمری بهتراز این نیست
ما خم شراب از جگر غوره گرفتیم
در میکده ی ما هنری بهتر از این نیست
سجاده بیارید که تا صبح نخوابیم
در بین سحرها – سحری بهتر از این نیست
ما درد نگفتیم ولی باز دوا کرد
در شهر، طبیب دگری بهتر از این نیست
حق داشت بنازد پدر پیر مدینه
در هیچ کجایی پسری بهتر از این نیست
گفتند جواد است سر راه نشستیم
در جمع گدایان خبری بهتر از این نیست
پر کرد به اجبار خودش کیسه ی ما را
در کوچه ی ما رهگذری بهتر از این نیست
گفتند سلامی بده و زائر او باش
دیدیم در عالم سفری بهتر از این نیست
پس زائر یاریم توکلت علی الله
ما عبد نگاریم توکلت علی الله
ابروی تو و تیغ بلا فرق ندارند
در طرز شهادت شهدا فرق ندارند
کافی است که پای تو به یک سنگ بگیرد
این گونه که شد سنگ و طلا فرق ندارند
ایام طفولیت تو عین بزرگی است
در معجزه، ایام خدا فرق ندارند
از رحمت تو دور نبودند،سیاهان
وقت کرم تو، فقرا فرق ندارند
پایین سرسفره تو نیز چو بالاست
در خانه ی تو شاه و گدا فرق ندارند
ما کار نداریم رضا یا که جوادی
در مذهب ما آینه ها فرق ندارند
تو آمده ای تا که سرآمد شده باشی
یکبار دگر نیز محمد شده باشی
بیمار شدن از من و عیسی شدن از تو
لب تشنه شدن ازمن و دریاشدن از تو
در راه عصای تو بیان کرد: امامی!
اعجاز عصا از تو و موسی شدن از تو
در مهد به اثبات خودت سعی نمودی
در کودکی ات این همه والا شدن از تو
چهل سال پدر چشم به راه پسرش بود
حالا یکی یک دانه ی بابا شدن از تو
چشمان موفق به امید تو نشسته است
پس دست شفا از تو و بینا شدن از تو
تا زائر سرو قد و بالای تو باشد
جانم پسرم از پدر و پاشدن از تو
بگذار قدم های تو را خوب ببیند
در قامت تو جلوه ی محبوب ببیند

هستند کریمان دو عالم سرخوانت
یکبار نخورده است گره کیسه ی نانت
اصلا حرم شاه خراسان حرم توست
هرصحن که گشتیم در آن بود نشانت
انگار که گهواره تو عرش زمین بود
وقتی پدر پیر تو می داد تکانت
تکبیر تو از داخل گهواره رسیده است
هستم اگر امروز مسلمان اذانت
یکباره پدر گفتن تو گر نمی ارزید
صدبار نمی رفت به قربان زبانت!
از چشم پدر دور مشو – گرگ زیاد است
براین پدرت حق بده باشد نگرانت
در راه مبادا قدمت خار ببیند
آن صورت چون برگ تو آزار ببیند
یک روز می آید که می افتد بدن تو
لب تشنه بمانی و بخشکد چمن تو
یک روز می آید که می افتی و کنیزان
در خانه برقصند کنار بدن تو
ای یوسف زهرا - دل یعقوب فدای-
-آن لحظه ی خاکی شدن پیرهن تو
هرچند کلام تو در آواز شود گم
اما نزند هیچ کسی بر دهن تو

علی اكبر لطيفيان

ایهاالعزیز ... - مریم سقلاطونی - اشعار جمعه ها (قسمت سی و ششم)

((يا ايها العزيز مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل وتصدق علينا ان اللة يجزي المتصدقين))

پر کن دوباره کیل مرا ایهاالعزیز
دست من و نگاه شما ایهاالعزیز
رو از من شکسته مگردان که سالهاست
رو کرده ام به سمت شما ایها العزیز
جان را گرفته ام به سر دست و آمدم...
از کوره راه های بلا ایهاالعزیز
وادی به وادی آمده ام از درت مران
وا کن دری به روی گدا ایهاالعزیز
چیزی که از بزرگی تو کم نمی شود
iین کاسه را...فاوف لنا...ایهاالعزیز
ما جان ومال باختگان را رها مکن
بگذار بگذرد شب ما ایهاالعزیز
...دستم تهی است راه بیابان گرفته ام
محتاج یک نگاه تو یا ایهاالعزیز
مریم سقلاطونی

مدار كهكشان و ممكنات - شعر مدح حضرت علی اصغر علیه السلام - رضا جعفری

به نام خدا

زلال اشك تو رشك فرات است
فرات از صافى چشم تو مات است
وجود تو تعادل بخش اين نهر
كه بى تو آبگيرى بى ثبات است
نماز صبر مى‏خواند كنارت
غمت گرداب كشتى نجات است
نيازى نيست تا حكمت بخوانيم
وجودت شرح اسماء و صفات است
من از عمر كمت خواندم كه روحت
به اين كثرت سرا بى‏التفات است
نخ قنداقه پر پيچ و تابت
مدار كهكشان و ممكنات است

رضا جعفری

علوي زاده اي از نسل خليل - شعر ولادت حضرت علی اصغر (ع) - وحید قاسمی

به نام خدا

چشم يعقوب مسيل نيل است
کودکي در بغل راحيل است
مي توان خواند زپيشاني طفل
چون مسيحا نفس انجيل است
آيه ها مي چکد از لعل لبش
گريه اش لحن خوش ترتيل است
بال فطرس شده گهواره ي او
سايه بانش پر جبرائيل است
علوي زاده اي از نسل خليل
اين پسر کنيه اش اسماعيل است
خنده اش روح غزل هاي بهار
خنده اش شعر پر از تمثيل است
 عرشيان سر خوش آهنگ وطرب
تار و دف در کف اسرافيل است
ريسه آويخته از عرش به فرش
اين هنرمندي  ميکائيل است
مات و مبهوت ملائک ديدند
خنده اي بر لب عزرائيل است
رونقي داده به بازار شعف
 حجره ي غصه وغم تعطيل است
صدقه مي دهد  امشب  آقا
دست هر حور وملک زنبيل است
چه صف طول و درازي دارند!
آخرين کس ته صف هابيل است
هاتفي  گفت به ارباب بهشت
 پسرت مايه ي فخر ايل است
وقت کوچ است ، برو قافله دار
نفرات سفرت تکميل است
وحيد قاسمي

حضرت عشق التماس دعا - یوسف رحیمی - شعر شهادت امام هادی علیه السلام

به نام خدا

چشمهایت فرات دلتنگی
اشکهایت تلاطم غمهاست
حال و روز دل شکسته تو
از نگاه غریب تو پیداست

ای غریب مدینه دوم
مرد خلوت نشین سامرّا
التماس همیشه باران
حضرت عشق التماس دعا

کوچه خاکی محله غم
در غرور از حضور ساده توست
ولی افسوس شرمگین تو و
پای پر پینه و پیاده توست

آه آقا تو خوب می دانی
که دل بیقرار یعنی چه
پشت دروازه های شهر ستم
آن همه انتظار یعنی چه

چه به روز دل تو آوردند
رمق ناله در صدایت نیست
بگو ای نسل کوثر و زمزم
بزم شوم شراب جایت نیست

بی گمان بین آن همه غربت
دل تنگ تو نینوائی شد
روضه های کبود طشت طلا
در نگاه ترت تداعی شد

آری آن لحظه ماتم قلبت
بی کسی های عمه زینب بود
قاتلت زهر کینه ها ، نه نه !
روضه خیزرانی لب بود
یوسف رحیمی

مدینه ی دل - غلامرضا سازگار - شعر ولادت امام باقر (ع) - شعر آغاز ماه رجب

به نام خدا

مه رجب، مه تسبیح، ماه صدق و صفاست
مه نماز، مه روزه، ماه ذکر و دعاست
مه عبادت پروردگار حیّ ودود
مه محمد و ماه علی، مه زهراست
نسیم صبحگهش خوب تر ز بوی بهشت
فضای شامگهش بهتر از نسیم صباست
طلوع این مه نورانی از شب اول
ولادت وصی پنجم رسول خداست
امام پنجم شیعه، محمد دوم
که خاک درگهش این چار امّ و هفت آباست
تمام دانش در لوح سینه اش محفوظ
تمام قرآن در مصحف رخش پیداست
اگر به ذره نظر افکند شود خورشید
وگر به قطره نگاهی کند همان دریاست
محمدی که محمد سلام داده بر او
که خود سلام محمد سلام ارض و سماست
سلام را چو جواب سلام باید گفت
شفای دیده ی جابر جواب آن مولاست
قیام علمی او چون قیام سرخ حسین
پیام زنده ی او انقلاب کرب و بلاست
کلام اوست شکافنده ی تمام علوم
علوم را نفسش خوش تر از دم عیساست
دُری ز مخزن علمش به دست شیعه بود
که نام آن دُر مکنون دعای عاشوراست
به کور چشمی ناباوران تیره درون
مزار و بارگهش در مدینه ی دل هاست
به بزم شام که بیش از چهار سال نداشت
علیه پور معاویه ناگهان برخاست
بسان رعد خروشید آن چنان که هنوز
بنی امیّه به هر دور و هر زمان رسواست
گشود لب که یزیدا به قوم خویش مبال
که نسل شان ز حرام است و اصل شان ز خطاست
دهد به کشتن آل رسول رأی کسی
که او ز پشت پدر نبود و ز نسل زناست
گهی بسان رعیت گرفته بیل به دوش
گهی به نور هدایت به خلق راهنماست
روا بود که به افلاک سر بلند کنیم
ندا دهیم محمد امام پنجم ماست
هنوز دشمنش از عفو مانده شرمنده
هنوز خُلق خوشش روح بخش اهل ولاست
هنوز کرسی درسش بود به شانة عرش
هنوز شعشعه ی دانشش به اوج سماست
هنوز علم به دنبال او روانه بود
هنوز سائل درس و تعلّمش دنیاست
هنوز زمزمه ی قصه ی عزیز و عُزیز
از آن ولیّ الهی شنیدنش زیباست
خدا گواست جدا از خدا و قرآن است
هر آن کسی که مسیرش ز اهل بیت جداست
مدینه ی دل شیعه بقیع دیگر اوست
از آن جهت دل مؤمن، همیشه عرش خداست
غلامرضا سازگار

حسن مطلع  - جواد حیدری - شعر ولادت امام باقر (ع)

به نام خدا

خواهم امشب باز شیدایى کنم
از در رحمت تمنّایى کنم
تا شوم دور از تمام هرچه زشت
سیر، در گلزار زیبایى کنم
گرچه خوارم، دم ز گلها مى‏زنم
یاد گل، یاد گل آرایى‏کنم
مدت کوتاه عمر خویش را
صرف خدمت نزد مولایى کنم
از همین کوتاه خدمت، تاابد
زندگى در لطف و آقایى کنم
آمدم نوشم مى‏از شیر و رُطب
بر در میخانه ماه رجب
اى رجب میخانه حیدر تویى
مِى تویى، باده تویى، ساغر تویى
طعم تو گردیده احلى من عسل
گوشه‏اى از وسعت کوثر تویى
راه درک لیلةالقدر على
بهر شیعه تا صف محشر تویى
ماه شعبان بر تو کرده اقتدا
باعث توفیق پیغمبر تویى
مطلعت زیباترین روز خداست
میزبان حجت داور تویى
حسن مطلع در تو باشد لطف یار
شد رخ زیباى باقر آشکار
او شعیب عترت پیغمبر است
باقر دریاى علم داور است
مفتخر بر نام او هستیم ما
این کلام یک امام و رهبر است
اول خیر آخر خیر اصل خیر
این محمد، سفره دار کوثر است
بى روایاتى که از او آمده
دین ما تا روز محشر ابتر است
سائل علمش مراجع گشته اند
وسعت علمش ز هرکس برتر است
او که باشد بهترین مولاى من
مادرش شد فاطمه بنت الحسن
مادرش از فاطمه تصویر داشت
دربرش آئینه تقدیر داشت
پاکتر از آب زمزم خُلق او
رزق و سهم از آیه تطهیر داشت
او که باشد دختر بیت کریم
حُسن بابایش در او تأثیر داشت
نِى به دامانش گرفته کودکى
او به دامان خضر راهى پیر داشت
تا کند مارا غلام درگهش
در نگاه چشم خود زنجیر داشت
ما غلام حضرت باقر شدیم
بر مَرام غیر او کافر شدیم
جواد حیدری

چاه سر راه - جلیل صفربیگی - اشعار جمعه ها (قسمت سی و پنجم)

((يا ايها العزيز مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل وتصدق علينا ان اللة يجزي المتصدقين))

هم چاه سر راه تو باید بکنیم
هم اینکه از انتظار تو دم بزنیم
این نامه‌ی چندم است که می‌خوانی ؟
داریم رکورد کوفه را می‌شکنیم

جلیل صفربیگی

من و ديدار تو ؟ افسوس! مگر مي آيي ؟ - مرتضی امیری اسفندقه - اشعار جمعه ها (قسمت سی و چهارم)

((يا ايها العزيز مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل وتصدق علينا ان اللة يجزي المتصدقين))

پا به پاي سحر از كوه و كمر مي آيي
من و ديدار تو ؟ افسوس! مگر مي آيي ؟
روح اسطوره ايت حامله ء طغيان است
موج بر دوش ز درياي خطر مي آيي
مي چكد شور ز شولاي حماسي فامت
آتشين جلوه اي از برج سحر مي آيي
شال سبز تو بر آن گردن الماس تراش
يال در يال كدام اسب كهر مي آيي ؟
تشت خورشيد ز باروي فلك مي افتد
تا ز پشت قلل حادثه در مي آيي
جوي چشمان تو از جاري ايهام پر است
گرم جوشي و گريزان به نظر مي آيي
مي پرد پلك اهورايي تنديس ظهور
غائب حاضر من ! كي ز سفر مي آيي

مرتضی امیری اسفندقه

تصوير شاعرانه ! - فاطمه راکعی - شعر ولادت حضرت فاطمه زهرا (س)

به نام خدا

اى بى نشانه‏ اى كه خدا را نشانه‏ اى
هر سو نشان توست، ولى بى نشانه ‏اى 
اى روح پر فتوح كمال و بلوغ و رشد 
چون خون عشق در رگ هستى روانه‏ اى 
با ياد روى خوب تو مى‏ خندد آفتاب 
بر خاك خسته رويش گل را بهانه ‏اى 
اى ناتمام قصه شيرين زندگى 
تفسير سرخ زندگى جاودانه‏ اى 
تصوير شاعرانه در خود گريستن 
راز بلند سوختن عارفانه‏ اى 
هيهات، خاك پاى تو و بوسه ‏هاى ما؟! 
تو آفتاب عشق بلند، آستانه‏ اى 
در باور زمانه نگنجد خيال تو 
آرى حقيقتى بحقيقت فسانه‏ اى 
زهراى پاك اى غم زيباى دلنشين 
تو خواندنى‏ ترين غزل عاشقانه ‏اى 
فاطمه راکعی

ای عطر یاس! - رضا جعفری - شعر ولادت حضرت فاطمه زهرا (س)

به نام خدا

تا آیه‌های قدر تو تنزیل می‌شود

هر سوره با شئون تو تحلیل می‌شود

 فرقی نمی‌کند چه کسی می‌کند نزول

زهرا به قلب فاطمه تنزیل می‌شود

 گرمای وحی هستی و بی تو هر آیه‌ای

در این حرای یخ زده قندیل می‌شود

 گاهی درخت می‌شوی و میوه‌های تو

خامش غذای سفره‌ی جبریل می‌شود

 تو چشمه‌ی شگفتی و انجیر می‌دهی

تحریف قطره‌های تو انجیل می‌شود

 تو سیب می‌شوی و تو را میل می‌کند

سرخی گونه‌هاش که تکمیل می‌شود

 تو می‌شوی خدیجه و او با وجود تو

حس می‌کند به آمنه تبدیل می‌شود

 می‌خوانی از خودت ولی آرام و بی گره

بعداً همین تلاوت، ترتیل می‌شود

 بر رحل دستهای تو قرآن کبوتری است

که بر هوای صاف تو تحمیل می‌شود

 ای عطر یاس! معتدلی و ملایمی

پیغمبر از شمیم تو تعدیل می‌شود

 حتی خیال کعبه تو را قد نمی‌دهد

آهت دعا نکرده ابابیل می‌شود

 موسی برای چیدن حرف تو از درخت

پای برهنه دست به زنبیل می‌شود

 فرعون -‌ اگر الهه‌ی دریا غضب کند‌ -

ماهی مرده‌ی شکم نیل می‌شود

 قارون! نظر مکن به حقارت بر این زمین

از آیه‌ای بترس که تأویل می‌شود

 دیدم چگونه لطف شما می‌کند اثر

در کرکسی که مرغ حواصیل می‌شود

 گر جلوه‌ی جلال تو باشد تخلصم

وزن و ردیف و قافیه تعطیل می‌شود

رضا جعفری