بادهای مخالف - شعر شهادت امام محمّد باقر علیه السلام - یوسف رحیمی

به نام خدا
روزی که بادهای مخالف امان نداد
هفت آسمان به قافله­ای سایه بان نداد
خورشید بود و سایه‌ی شوم غبارها
خورشید بود همسفر نیزه­دارها
دیدی به روی نیزه سر آفتاب را
دیدی گلوی پرپر طفل رباب را
دیدی عمود با سر سقّا چه کرده بود
تیر سه­شعبه با دل مولا چه کرده بود
در موج­خیز شیون و ناله دویده­ ای
تا شام پا به پای سه­ساله دویده ­ای
گل زخم­های سلسله یادت نمی­رود
هرگز غروب قافله یادت نمی­رود
هم ناله با صحیفه‌ی ماتم گریستی
یک عمر پابه پای محرّم گریستی
یوسف رحیمی

منبع : حسینیه

شهر سنگ آباد - شعر شهادت امام باقر علیه السلام - مسعود اصلانی

به نام خدا
سینه ام چون تلاطم دریا
چشم من چشمه ی غم دنیا
داده ام این دل اسیرم را
دست بال و پر کبوترها
هم ره بالهایشان بردند
تا بسازند سایبانی را
سایبانی برای خاک بقیع
حائلی بین آفتاب آنجا
بوی غربت هزار سالی هست
که از آن خاک می رود بالا
غم میان دلم چو زائر شد
غصه دار امام باقر شد
زهر دادند عمق جانت را
تیره کردند آسمانت را
و گرفتند با شراب زهر
قوت دست مهربانت را
مگر آن چشم ها نمی دیدند
بال پرواز بی کرانت را
دم آخر مرور می کردی
روضه ی درد بی امانت را
به خدا چشم های تو می دید
رخ نیلی عمه جانت را
داغ بازار شام یادت بود
بارش سنگ بام ، قوم یهود
در میان شلوغی و فریاد
بین آشوب شهر سنگ آباد
وقت آغاز سنگ باران ها
عمه زینب نجاتمان می داد
پیش چشم رباب بی کودک
پیش بابای بی کسم سجاد
سر اصغر که بی تعادل بود
از روی نیزه بارها افتاد
تازیانه به هر طرف می برد
کودکان را چو کاه بر روی باد
دیدم آنجا تمام غم ها را
زخم زنجیر پای بابا را
مسعود اصلانی

تحت تاثیر آه  - شعر شهادت امام باقر علیه السلام - وحید قاسمی

به نام خدا

مانده داغی عظیم بر جگرت
عکس راسی به نیزه،در نظرت
سر بازار شام و بزم شراب
چه بلاهايي آمده به سرت!؟
هر شب جمعه خون دل خوردی
پای ذکر مصیبت پدرت
پای روضه به جای قطره ی اشک
خون و خونابه ریخت از بصرت
می توان دید عکس زینب را
بین قاب کبود چشم ترت
سوختی سرو باغ فاطمیون
زهر آتش زده به برگ وبرت
گر گرفته فضای حجره ی تان
تحت تاثیر آه شعله ورت
مهر و تسبیح کربلایت را
داده ای ارثیه به گل پسرت
وحید قاسمی

کوفه و زنجیر - شعر شهادت امام باقر علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

امشب از ناله ی من سوخته جان ها مادر
عاقبت سر شده تلخی زمان ها مادر
نفسی مانده مرا روضه بخوانید امشب
که هنوز است بر این شانه نشان ها مادر
آخرین گریه کن روضه ی زینب بودم
شاهد قافله سالار کمان ها مادر
شاهد سر زدن عمه به چوب محمل
شاهد هلهله ی پیر و جوان ها مادر
مردمانی که نوشتند بیاییم آن جا
خنده کردند به ما خنده همان ها مادر
ناکسانی که سر سفره ی ما سیر شدند
ریختند از کف خود تکه ی نان ها مادر
آه از کوفه و سر های به نیزه مانده
وای از شام از آن زخم زبان ها مادر
کوچه گردی نوامیس خدا را دیدم
در هجوم همه ی سنگ پران ها مادر
عمه ی کوچک من رفت ز دستم آن جا
با رخ سوخته از شعله ی آن ها مادر
آه از کوفه و زنجیر و نگاه بی شرم
وای از شام و از آن چشم چران ها مادر

مدینه ی دل - غلامرضا سازگار - شعر ولادت امام باقر (ع) - شعر آغاز ماه رجب

به نام خدا

مه رجب، مه تسبیح، ماه صدق و صفاست
مه نماز، مه روزه، ماه ذکر و دعاست
مه عبادت پروردگار حیّ ودود
مه محمد و ماه علی، مه زهراست
نسیم صبحگهش خوب تر ز بوی بهشت
فضای شامگهش بهتر از نسیم صباست
طلوع این مه نورانی از شب اول
ولادت وصی پنجم رسول خداست
امام پنجم شیعه، محمد دوم
که خاک درگهش این چار امّ و هفت آباست
تمام دانش در لوح سینه اش محفوظ
تمام قرآن در مصحف رخش پیداست
اگر به ذره نظر افکند شود خورشید
وگر به قطره نگاهی کند همان دریاست
محمدی که محمد سلام داده بر او
که خود سلام محمد سلام ارض و سماست
سلام را چو جواب سلام باید گفت
شفای دیده ی جابر جواب آن مولاست
قیام علمی او چون قیام سرخ حسین
پیام زنده ی او انقلاب کرب و بلاست
کلام اوست شکافنده ی تمام علوم
علوم را نفسش خوش تر از دم عیساست
دُری ز مخزن علمش به دست شیعه بود
که نام آن دُر مکنون دعای عاشوراست
به کور چشمی ناباوران تیره درون
مزار و بارگهش در مدینه ی دل هاست
به بزم شام که بیش از چهار سال نداشت
علیه پور معاویه ناگهان برخاست
بسان رعد خروشید آن چنان که هنوز
بنی امیّه به هر دور و هر زمان رسواست
گشود لب که یزیدا به قوم خویش مبال
که نسل شان ز حرام است و اصل شان ز خطاست
دهد به کشتن آل رسول رأی کسی
که او ز پشت پدر نبود و ز نسل زناست
گهی بسان رعیت گرفته بیل به دوش
گهی به نور هدایت به خلق راهنماست
روا بود که به افلاک سر بلند کنیم
ندا دهیم محمد امام پنجم ماست
هنوز دشمنش از عفو مانده شرمنده
هنوز خُلق خوشش روح بخش اهل ولاست
هنوز کرسی درسش بود به شانة عرش
هنوز شعشعه ی دانشش به اوج سماست
هنوز علم به دنبال او روانه بود
هنوز سائل درس و تعلّمش دنیاست
هنوز زمزمه ی قصه ی عزیز و عُزیز
از آن ولیّ الهی شنیدنش زیباست
خدا گواست جدا از خدا و قرآن است
هر آن کسی که مسیرش ز اهل بیت جداست
مدینه ی دل شیعه بقیع دیگر اوست
از آن جهت دل مؤمن، همیشه عرش خداست
غلامرضا سازگار

حسن مطلع  - جواد حیدری - شعر ولادت امام باقر (ع)

به نام خدا

خواهم امشب باز شیدایى کنم
از در رحمت تمنّایى کنم
تا شوم دور از تمام هرچه زشت
سیر، در گلزار زیبایى کنم
گرچه خوارم، دم ز گلها مى‏زنم
یاد گل، یاد گل آرایى‏کنم
مدت کوتاه عمر خویش را
صرف خدمت نزد مولایى کنم
از همین کوتاه خدمت، تاابد
زندگى در لطف و آقایى کنم
آمدم نوشم مى‏از شیر و رُطب
بر در میخانه ماه رجب
اى رجب میخانه حیدر تویى
مِى تویى، باده تویى، ساغر تویى
طعم تو گردیده احلى من عسل
گوشه‏اى از وسعت کوثر تویى
راه درک لیلةالقدر على
بهر شیعه تا صف محشر تویى
ماه شعبان بر تو کرده اقتدا
باعث توفیق پیغمبر تویى
مطلعت زیباترین روز خداست
میزبان حجت داور تویى
حسن مطلع در تو باشد لطف یار
شد رخ زیباى باقر آشکار
او شعیب عترت پیغمبر است
باقر دریاى علم داور است
مفتخر بر نام او هستیم ما
این کلام یک امام و رهبر است
اول خیر آخر خیر اصل خیر
این محمد، سفره دار کوثر است
بى روایاتى که از او آمده
دین ما تا روز محشر ابتر است
سائل علمش مراجع گشته اند
وسعت علمش ز هرکس برتر است
او که باشد بهترین مولاى من
مادرش شد فاطمه بنت الحسن
مادرش از فاطمه تصویر داشت
دربرش آئینه تقدیر داشت
پاکتر از آب زمزم خُلق او
رزق و سهم از آیه تطهیر داشت
او که باشد دختر بیت کریم
حُسن بابایش در او تأثیر داشت
نِى به دامانش گرفته کودکى
او به دامان خضر راهى پیر داشت
تا کند مارا غلام درگهش
در نگاه چشم خود زنجیر داشت
ما غلام حضرت باقر شدیم
بر مَرام غیر او کافر شدیم
جواد حیدری

ای دومین محمد و ای پنچمین امام - شعر مدح امام محمد باقر (ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

ای دومین محمد و ای پنچمین امام

از خلق و از خدای تعالی تو را سلام

چشم و چراغ فاطمه، خورشید هفت نور

روح و روان احمد و فرزند چار امام

آن هفت نور روشنی چشم هفت آفتاب

آن چار امام خود پدر این چهار امام

وصف تو را نگفته خدا جز به افتخار

نام تو را نبرده نبی جز به احترام

هم ساکنان عرش به پایت نهاده رخ

هم طایران سدره به دستت همیشه رام

حکم خدا به همت تو گشته پایدار

دین نبی به دانش تو مانده مستدام

با آنهمه جلال و مقامی که داشتی

دیدی ستم ز خصم ستمگر علی الدوام

گه دید چشم پاک تو بیداد از یزید

گاهی شنید گوش تو دشنام از هشام

گریند در عزای تو پیوسته مرد و زن

سوزند از برای تو هر روز خاص و عام

گاهی به دشت کرب و بلا بوده ای اسیر

گاهی به کوفه بر تو شد ظلم، گه به شام

خوانند سوی بزم یزیدت، بدان جلال

بردند در خرابه شامت بدان مقام

گر کف زدندن اهل ستم پیش رویتان

گر سنگ ریختند بر سرهایتان زبام

راحت شدی ز جور و جفای هشام دون

آندم که گشت عمر تو را از زهر کین تمام

داریم حاجتی که ز لطف و عنایتی

بر قبر بی چراغ تو گئیم یک سلام

«میثم» هماره وصف شما خاندان کند

ای مدحتان بر اهل سخن خوشترین کلام

غلامرضا سازگار

صورت مهدی شده شمع شب تار بقیع - غلامرضا سازگار -  شعر 8 شوال سالروز تخریب بقیع

بسم الله النور

کاش یک شب شمع بودم در شب تار بقیع
تا سحر می‌سوختم چون قلب زوار بقیع
کاش می‌شد مخفی از وهابیان سنگدل
می‌نهادم نیمه شب صورت به دیوار بقیع
قبه و قبر و رواق و خانه و گلدسته داشت
ای مدینه از چه ویران گشت آثار بقیع
نیست حق گریه‌اش بر چار قبر بی‌چراغ
زائری کز راه دور آید به دیدار بقیع
ماه، زائر، اختران، اشکند و گنبد، آسمان
صورت مهدی شده شمع شب تار بقیع
آب، خون و دانه اشک و ناله‌اش سوز جگر
هر که شد مرغ دل زارش گرفتار بقیع
گر زنان را نیست ره در این گلستان، غم مخور
شب که خلوت می‌شود زهراست، زوار بقیع
اینکه آثارش بوَد باقی میان دشمنان
دست حق بوده‌ست از اول نگهدار بقیع
گر به دقت بنگری بر این امامان غریب
می‌چکد پیوسته اشک از چشم خونبار بقیع
بس که آغوشش پر است از لاله‌های فاطمه
بوی جنت خیزد از دامان گلزار بقیع

غلامرضا سازگار