به نام خدا
روزی که بادهای مخالف امان نداد
هفت آسمان به قافله­ای سایه بان نداد
خورشید بود و سایه‌ی شوم غبارها
خورشید بود همسفر نیزه­دارها
دیدی به روی نیزه سر آفتاب را
دیدی گلوی پرپر طفل رباب را
دیدی عمود با سر سقّا چه کرده بود
تیر سه­شعبه با دل مولا چه کرده بود
در موج­خیز شیون و ناله دویده­ ای
تا شام پا به پای سه­ساله دویده ­ای
گل زخم­های سلسله یادت نمی­رود
هرگز غروب قافله یادت نمی­رود
هم ناله با صحیفه‌ی ماتم گریستی
یک عمر پابه پای محرّم گریستی
یوسف رحیمی

منبع : حسینیه