شروع دردها - جواد حیدری - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر 6
باسم رب الحسن علیه السلام
نمی خواهم بگویم آنچه بین کوچه ها دیدم
مکن اصرار ای زینب، بدانی آنچه را دیدم
به بند غم گرفتار و اسیرم تا دم مرگم
که بند ریسمان بر گردن شیر خدا دیدم
خدا داند که آن سیلی، شروع دردهایم شد
به یک لحظه درآن کوچه،دوصد کرب وبلا دیدم
از آن خنجر که برپایم نشست، هرگز نمی نالم
که من مسمار را در سینه ی خیر النساء دیدم
شرار طعنه و زخم زبان از زهر بدتر بود
چه گویم من چه ها از دوستان بی وفا دیدم
در این غربت شبیه جدّ خود خیرالبشر هستم
که از ملعونه ای، همسر نما جور و جفا دیدم
جواد حیدری
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۱۰/۲۵ ساعت توسط
|