از ضریحی که نیست - محسن ناصحی - ویژه نامه اشعار شهادت امام حسن(ع) - شعر 22
باسم رب الحسن علیه السلام
مثل پرواز بادبادکها پر درآورد روح شاعرها
آسمان خنده های آبی ریخت بر پر خاکی مهاجرها
واژه ها در بقیعی از هیجان پشت دیوار شعر کز کردند
باز شد مثل عقده های غزل چمدان دل مسافرها
بغضها روی هم ورم کردند حجم طوفان اخم باران شد
سیل غم بود آنچه می بارید پیش روی نگاه عابرها
شاعر اینبار از خودش ترسید بسکه بازار چیده اند اینجا
کرمت را معامله کردند پشت پرچین شهر تاجرها
چقدر روزگار برگشته است چقدر تو غریب می مانی
سفره تو هنوز پهن است و نمک سفره را مجاورها...
طعم نانت ز یادمان رفته است فقرا پشت خانه حیرانند
بوی نان را ز کوچه دزدیدند دستهای حریص شاطرها
چشمها یک به یک سراغت را از ضریحی که نیست می گیرند
چقدر خاکی است مثل خودش بارگاه امام زائرها
محسن ناصحی
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۱۱/۰۹ ساعت توسط
|