بغض سوالي كه دارم ... - سعيده شاكري - اشعار جمعه ها ( قسمت بیست و سوم )
((يا ايها العزيز مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل وتصدق علينا ان اللة يجزي المتصدقين))
دور از تو ميرانم آرام سمت زوالي كه دارم
گم ميشوم تشنه تشنه در خشكسالي كه دارم
ميگويم امشب ميآيي يا لااقل صبح فردا
سر ميكنم زندگي را با احتمالي كه دارم
قد ميكشد لحظه لحظه در باغ احساس من مرگ
پر ميشود سايه سايه حجم خيالي كه دارم
حتي اگر خوابهايم پر گردد از روح پرواز
همسايه با زخم سرخيست رؤياي بامي كه دارم
اين روح عاشق مبادا آتشفشاني شود باز
هفت آسمان ميگدازد در اشتعالي كه دارم
كي ميوزد بر نگاهم يك پاسخ از سمت چشمت
تلواسه زد در گلويم بغض سوالي كه دارم
بر من بنوشان همين شب درياچه راز خود را
تقديم سبز نگاهت شعر زلالي كه دارم
سعيده شاكري
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۱۲/۱۹ ساعت توسط
|