هجده نفس - شعر شهادت حضرت زهرا (س) (قسمت دوم) - علی اکبر لطیفیان
به نام خدا...
از آسمان آمدم من از سمت عرش يگانه
از آن طرفـها كه بامش هرگـز ندارد كرانه
اول بنـا بود چندين و چنـد روزی بمانم
در گوشه ای از مدينه در برهـه ای از زمانه
نزديك هجده نفس بود عمرم در اين خاك خاكی
يك عمر هجده بهاره يك عمر پيغمبرانـه
می خواستم پر بگيرم برگردم آنجـا كه بـودم
بالم شكست و نشستم دو ماه در كنج لانه
كردند كاری كه هر شب پيش نـگاه مدينه
سر می زدم كوچه كوچه ، در می زدم خانه خانه
هم دستم از شانه افتاد هم شانه از دستم افتاد
تـا كه پريشان بمانـد اين گيسوی دخترانه
بالم اگر پربگيرد پـرواز از سر بگيـرد
ديگـر نمی ماند از من حتی نشان ِ نشانه
من مال اينجا نبودم تا كه در اينجا بمانم
از آسمان آمدم من پس می روم سمت خانه
علی اکبر لطیفیان
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۱/۲۳ ساعت توسط
|