بسم الله...

 

مى گفت: يا على! بكن از خود بِحِل مرا

گفت: اى عزيز جان! مكن از خود خجل مرا

 

گفتا: مرا به گِل كن و آبى ز ديده پاش!

گفتا: چه كار بى تو به اين آب و گل مرا؟!

 

گفتا: مرا ز دل مبر و، ياد كن مرا

گفتا: بلى، اگر نرود با تو دل مرا!

 

گفتش: بدى كه ديده اى، از لطف درگذر

گفت: اى خوشى نديده! تو خود كن بِحِل مرا

 

گفتش كه: مهر مگسل ازين كودكان من

گفت: ار گذارد اين اَلم جان گسل مرا

 

اين گفت و جستجوى حسين و حسن نمود

آغوش از دو گل، چمن ياسمن نمود

 

وصال شیرازی