بسم الله...

تنهایی و غربت همه جا یار دلت بود
یک عمر فقط درد، کس و کار دلت بود
سنگینی دستی که تو را اشک نشین کرد
چل سال غم و غصّه ی سربار دلت بود
چون موی زمستانیَت از بین نمی رفت
آن لکه خونی که به دیوار دلت بود
پس خوب شد آن زهر به داد دلت آمد
ورنه که به جز زهر مددکار دلت بود؟
با اینکه خودت هر نفست مقتل دردیست
لایوم . . . ولی روضه خونبار دلت بود
محمّد بیابانی