بسم الله الرحمن الرحیم
هنگام ظهر وقت اذان نماز بود
درهاى آسمان به روى خلق باز بود
ارواح مؤمنین همه در سجده ی حضور
این روح كعبه بود كه روى جهاز بود
انگار بوى آب به گوشش رسیده بود
ارض غدیر چشمه ی عرض نیاز بود
خورشید در جنون خود از حال رفته بود
لیلاى بى تعیّن ما غرق ناز بود
گيرم كسي نبود تماشاي او كند
اين جلوه در غناي خود آيينه ساز بود
جبريل زد نفس نفس و خسته بال شد
گیسوى آيه‌ هاي ولایت دراز بود
یكبار نه دوبار نه بار دگر شنید
از بس كه آیه‏هاى على دلنواز بود
تفريح خردسالي او خلق آدم است
اين مرد در طفوليتش خاك باز بود
رضا جعفری