سر فرصت - شعر هشتم محرّم - شعر حضرت علی اکبر (ع) - غزل - علی اکبر لطیفیان - شورمحرّم47
بسم ربّ الحسین...
با سرِ نیزه تنت را چه به هم ریخته اند
ذرّه ذرّه بدنت را چه به هم ریخته اند
سنگها روی لب خشک تو جا خوش کردند
این عقیق یمنت را چه به هم ریخته اند
وسط معرکه ای رفتی و گیر افتادی
سر فرصت بدنت را چه به هم ریخته اند
تا به حالا نشده بود جوابم ندهی
وای بر من دهنت را چه به هم ریخته اند
چشم من تار شده، با چه مداواش کنم؟
یوسفم! پیرهنت را چه به هم ریخته اند
عمّه ات آمده تا دست به معجر ببرد
پدر بی کفنت را چه به هم ریخته اند
ابروان تو حسینی ست وَ چشمت حسنی ست
این حسین و حسنت را چه به هم ریخته اند
علی اکبر لطیفیان
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۸/۲۲ ساعت توسط
|